تئاتر «ایوانف»

روایت کارگردان شیرازی از طنزهای چخوفی در تالار حافظ
امیررضا کوهستانی، کارگردان تئاتر «ایوانف»: دنیای چخوف به دنیای من نزدیکتر است
محسن دانش
«کارگردانهای تئاتر معمولاً در طول سال، نمایشنامههایی را میخوانند و از بین آنها تعدادی را کنار میگذارند تا بتوانند در زمانی که همه امکانات برایشان فراهم شد، به سراغشان بروند و آنها را به اجراء درآورند، ایوانف هم یکی از همین نمایشنامهها بود که طی این چند سال اخیر همیشه در پس ذهن من حضور داشت که اگر خواستم زمانی اقتباس را تجربه کنم، با آثار چخوف این کار را انجام دهم. دلایل فراوانی هم برای این کار داشتم. نمایشنامههای چخوف امکان خوانش را به خواننده میدهند، علاوه بر این، دنیای چخوف به دنیای من نزدیکتر است. شخصیت ایوانف را هم در اطراف خود به شدت لمس کرده بودم و حتا شرایطی را که ایوانف در نمایش تجربه میکند، نیز در بین اطرافیان دیده بودم، برای همین حس کردم علیرغم اینکه اقتباس از یک نمایشنامه خارجی صورت گرفته است میتوانم آن فضاهایی را که در کارهای قبلی خود تجربه کرده بودم، حفظ کنم و در عین حال تجربه جدیدی را برای خود و گروه رقم بزنم.»
این حرفها را «امیررضا کوهستانی» کارگردان شیرازی تئاتر – که قرار است نمایش «ایوانف» را با بازی «نگار جواهریان و حسن معجونی» از 23 تا 30 فروردینماه جاری در تالار حافظ بر روی صحنه ببرد – میزند و میگوید: همیشه در ارتباط با مخاطب این دغدغه را داشتم که برای برقراری این ارتباط، حتماً باید خودم نمایشنامه را بنویسم. هیچ وقت به این موضوع فکر نمیکردم که چگونه میشود از یک اثر خارجی، اقتباسی انجام داد که مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند، تا اینکه در یک بازه زمانی فرصتی پیش آمد و چند نمایش کلاسیک را که در آلمان به اجرا درآمده بودند، دیدم؛ از جمله ایوانف. آنجا این ایده به ذهنم رسید که آیا میشود یک نمایشنامه را با جزئیات داستانی خودش اجرا کرد؛ در حالی که برای مخاطب معاصر جلوه کند. من در نمایشنامهنویسی عادت دارم برای خودم موانعی ایجاد کنم.
وی میافزاید: «در زمان نوشتن ایوانف، یکی از موانع این بود که با خودم شرط کردم حتماً هر چهار پرده اثر را اجرا کنم. یعنی شرط کردم که نمایش ایوانف کمتر از دو ساعت نباشد. در واقع خیلی علاقه داشتم در این کار قواعد کلاسیک را رعایت کنم. از سوی دیگر سعی کردم در این نمایش به جای این که دغدغههای شخصیتها را در قالب دیالوگ و مونولوگ مطرح کنم، آنها را به صورت کُنشهایی که از سوی شخصیتها رخ میدهند با مخاطب در میان بگذارم. به نظرم همین تصمیم و رویکرد باعث میشود، مخاطب در هر لحظه امکان مشاهده و لمس تجربیات جدید را پیدا کند و از دیدن نمایش خسته نشود.»
تحلیل موشکافانه کاراکترها
«ایوانف»، مهرماه 90 در تهران اجرا شد و تحسین منتقدان تئاتر را به همراه داشت. یکی از منتقدان نمایش در این خصوص نوشت: کوهستانی، ایوانف و شخصیتهای بیقرار، ناامید، تنها و عاشق آن را با دیالوگها و فضای درونی ایرانی اجرا کرده است. بازیهای یکدست، روان و دقیق بازیگران از ویژگیهای منحصر به فرد این اثر نمایشی است. در طول مدت نمایش، تماشاگر لحظهای شاهد افتادن ریتم بازی بازیگران یا ریتم نمایش نیست. تلاش همهجانبه و دقت کوهستانی در اجرای دقیق و تحلیل موشکافانه کاراکترها مخاطبان را به سمت همذاتپنداری واقعی با نمایش میبرد. ایوانف به یاری کارگردان و عوامل اجرایی، اثری به دور از تصنع، فریب تماشاگر و زور زدن برای نگه داشتن مخاطب است؛ اثری مملو از طراحی صحنه مناسب، تابلوها و بازیهای خوب.
واکنشهای متفاوت پس از یک اجرا
به یاد دارم در سال 80 که کسی امیررضا کوهستانی را در هنر نمایش نمیشناخت و تازه جوان جویای نامی در هنرهای نمایشی بود، با اطلاع از اجرای نمایش «رقص روی لیوانها» در تالار ابوریحان شیراز، برای تماشای این اثر به محل یاد شده رفتم و پس از اجرا، از زبان نو دیالوگنویسی، روان بودن ریتم و متفاوت بودن اجرای کار، حیرتزده شدم و تصمیم گرفتم با این جوان با استعداد گفتوگو کنم.
گفتوگوی ما بیش از سه ساعت طول کشید و حاصل آن مصاحبهای مفصل شد که پس از چاپ در روزنامه، واکنشهای متفاوتی را در پی داشت. از جمله اینکه بسیاری از پیشکسوتان تئاتر بر من خرده گرفتند که این جوان تازهکار، اصلاً در حد مصاحبه و این جور حرفها نبوده و... اما من به این حرفها اهمیت ندادم و پیگیر پیشرفت این جوان در عرصه تئاتر بودم. حالا سالها از این جریان میگذرد و بسیار مسرورم که این هنرمند با استعداد را در عرصههای نمایشی جهان موفق میبینم. هنرمندی که از همان ابتدا به دنبال ساختارشکنی اصولی در هنر نمایش و معتقد بود دیالوگنویسی به شیوه مرسوم، دیگر جوابگوی مخاطب امروزی نیست. ویژگی فنی این کارگردان تئاتر، چیدمان ذهنی صحنه و رویدادهای متنی پیش از اجراست. او تکلیفش را با خودش و اثر نمایشی تا قبل از اجرا کاملاً مشخص میکند. کوهستانی از آن دسته هنرمندانی است که هرگز خودش را در قالب سبکها و ژانرهای معمول محصور نمیکند و تنها به تمرکز حرفهای درباره کارش فکر میکند. نمونه عینی آن هم همین تئاتر ایوانف است که پس از اجرای آن در تماشاخانه ایرانشهر در تهران، بسیاری از منتقدان نوشتند: «این اثر نه یک کار رئالیستی صرف و نه یک کار فرمالی متفاوت بود، بلکه ترکیبی از هر دو شکل در کل اثر به چشم میخورد.»
به هر حال باید به انتظار نشست تا زمان اجرای «ایوانف» به روایت امیررضا کوهستانی در شیراز و آن هنگام میتوان قضاوت دقیقتری را ارائه داد.
زبانی ساده و معاصر
امیررضا کوهستانی، نویسنده و کارگردان تئاتر در سال 1357 در شیراز به دنیا آمد. 18 ساله بود که اولین داستان کوتاهش را در روزنامههای محلی چاپ کرد. پس از آن جذب سینما شد و تحصیلات آکادمیک خود را در رشته کارگردانی سینما آغاز کرد، سپس در دانشگاه منچستر انگلستان در رشته مطالعات تئاتری ادامه داد.
وی اولین نمایشنامه خود را با نام «و روز هرگز نیامد» در سال 1377 نوشت که هرگز به اجرا درنیامد. یک سال بعد نمایش «قصههای در گوشی» را به روی صحنه برد که توجه بسیاری را در هجدهمین جشنواره تئاتر فجر جلب کرد. در سال 1376 گروه تئاتر مهر را تشکیل داد و با سومین اثرش «رقص روی لیوانها» (1380) حمایت چندین فستیوال هنری اروپایی را کسب کرد و از این پس موقعیت خود را به عنوان یک نویسنده – کارگردان خلاق تثبیت نمود.
او در سال 2002 نمایش «تجربههای اخیر» را در فستیوال تئاتر جهان در شهر بُن آلمان دید و پس از آن تصمیم گرفت که این اثر که برداشتی از نمایشنامهای کانادایی است را به همین نام بازنویسی و اجرا کند.
آثار بعدی او «در میان ابرها» - که درباره مهاجرت است – (1384)، «خون خشک و سبزی تازه» (1386)، «کوراتت» (1386) هر کدام در تئاتر ایران و چندین فستیوال و تئاتر اروپایی به اجرا درآمدهاند.
وی نمایش «اوتوپیاها» را با همکاری یک نمایشنامهنویس – کارگردان ژاپنی (اوریزا هیراتا) و یک کارگردان فرانسوی (سیلوان موریس) در فرانسه و ژاپن به روی صحنه برد.
کوهستانی بعد از چند سال تحصیل در انگلستان برای اجرای نمایش «در شب 17 دی کجا بودی؟» به ایران بازگشت و همچنین آن را در تئاتر La Colline فرانسه و چندین کشور اروپایی اجرا کرد. نمایشنامه «در میان ابرها»ی وی توسط انتشارات رویال کورت لندن به زبان انگلیسی منتشر شد. مهمترین ویژگی تئاتر کوهستانی در تجربههای او روی صدا و دیالوگ است. او زبانی ساده و معاصر را برای نمایشنامه-هایش برمیگزیند و اعتقادی به زبان پراستعاره و نمادین ندارد. انتقال روایتهای متقاطع و تبدیل آن به روایتهای تک نفره موزاییکی از دیگر ویژگیهای آثار اوست.

محسن دانش-تولد 1346 در شیراز-مدیر مستر کلاس استاد خوان مارتین(84) و استاد پاکو پنیا(87)-تدریس گیتار فلامنکو .کلاسیک.پاپ از سال(76) تا کنون-شاعر- نویسنده-منتقد سینما- خبرنگار برتر جشنواره ی فیلم فجر شیراز(85) -تقدیر از جامعه ی اسلامی دانشجوبان علوم پزشکی شیراز در مراسم تجلیل از فعالان سینما و تاتر و اساتید علمی کشور (81)-کسب رتبه ی اول پوشش خبری از کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان فارس -تقدیر از دانشگاه شیراز برای هفته یژوهش و فناوری فارس(87)تقدیر از حوزه ی هنری فارس(86)-تقدیر از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس(80)-تقدیر از جشن واره ی شعر و موسیقی جهاد دانشگاهی و...