تئاتر «ایوانف»

روایت کارگردان شیرازی از طنزهای چخوفی در تالار حافظ

امیررضا کوهستانی، کارگردان تئاتر «ایوانف»: دنیای چخوف به دنیای من نزدیک­تر است

محسن دانش

«کارگردان­های تئاتر معمولاً در طول سال، نمایشنامه­هایی را می­خوانند و از بین آنها تعدادی را کنار می­گذارند تا بتوانند در زمانی که همه امکانات برایشان فراهم شد، به سراغشان بروند و آنها را به اجراء درآورند، ایوانف هم یکی از همین نمایشنامه­ها بود که طی این چند سال اخیر همیشه در پس ذهن من حضور داشت که اگر خواستم زمانی اقتباس را تجربه کنم، با آثار چخوف این کار را انجام دهم. دلایل فراوانی هم برای این کار داشتم. نمایشنامه­های چخوف امکان خوانش را به خواننده می­دهند، علاوه بر این، دنیای چخوف به دنیای من نزدیک­تر است. شخصیت ایوانف را هم در اطراف خود به شدت لمس کرده بودم و حتا شرایطی را که ایوانف در نمایش تجربه می­کند، نیز در بین اطرافیان دیده بودم، برای همین حس کردم علی­رغم اینکه اقتباس از یک نمایشنامه خارجی صورت گرفته است می­توانم آن فضاهایی را که در کارهای قبلی خود تجربه کرده بودم، حفظ کنم و در عین حال تجربه جدیدی را برای خود و گروه رقم بزنم.»

این حرف­ها را «امیررضا کوهستانی» کارگردان شیرازی تئاتر – که قرار است نمایش «ایوانف» را با بازی «نگار جواهریان و حسن معجونی» از 23 تا 30 فروردین­ماه جاری در تالار حافظ بر روی صحنه ببرد – می­زند و می­گوید: همیشه در ارتباط با مخاطب این دغدغه را داشتم که برای برقراری این ارتباط، حتماً باید خودم نمایشنامه را بنویسم. هیچ وقت به این موضوع فکر نمی­کردم که چگونه می­شود از یک اثر خارجی، اقتباسی انجام داد که مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند، تا اینکه در یک بازه زمانی فرصتی پیش آمد و چند نمایش کلاسیک را که در آلمان به اجرا درآمده بودند، دیدم؛ از جمله ایوانف. آنجا این ایده به ذهنم رسید که آیا می­شود یک نمایشنامه را با جزئیات داستانی خودش اجرا کرد؛ در حالی که برای مخاطب معاصر جلوه کند. من در نمایشنامه­نویسی عادت دارم برای خودم موانعی ایجاد کنم.

وی می­افزاید: «در زمان نوشتن ایوانف، یکی از موانع این بود که با خودم شرط کردم حتماً هر چهار پرده اثر را اجرا کنم. یعنی شرط کردم که نمایش ایوانف کمتر از دو ساعت نباشد. در واقع خیلی علاقه داشتم در این کار قواعد کلاسیک را رعایت کنم. از سوی دیگر سعی کردم در این نمایش به جای این که دغدغه­های شخصیت­ها را در قالب دیالوگ و مونولوگ مطرح کنم، آنها را به صورت کُنش­هایی که از سوی شخصیت­ها رخ می­دهند با مخاطب در میان بگذارم. به نظرم همین تصمیم و رویکرد باعث می­شود، مخاطب در هر لحظه امکان مشاهده و لمس تجربیات جدید را پیدا کند و از دیدن نمایش خسته نشود.»

تحلیل موشکافانه کاراکترها

«ایوانف»، مهرماه 90 در تهران اجرا شد و تحسین منتقدان تئاتر را به همراه داشت. یکی از منتقدان نمایش در این خصوص نوشت: کوهستانی، ایوانف و شخصیت­های بی­قرار، ناامید، تنها و عاشق آن را با دیالوگ­ها و فضای درونی ایرانی اجرا کرده است. بازی­های یک­دست، روان و دقیق بازیگران از ویژگی­های منحصر به فرد این اثر نمایشی است. در طول مدت نمایش،  تماشاگر لحظه­ای شاهد افتادن ریتم بازی بازیگران یا ریتم نمایش نیست. تلاش همه­جانبه و دقت کوهستانی در اجرای دقیق و تحلیل موشکافانه کاراکترها مخاطبان را به سمت همذات­پنداری واقعی با نمایش می­برد. ایوانف به یاری کارگردان و عوامل اجرایی، اثری به دور از تصنع، فریب تماشاگر و زور زدن برای نگه داشتن مخاطب است؛ اثری مملو از طراحی صحنه مناسب، تابلوها و بازی­های خوب.

واکنش­های متفاوت پس از یک اجرا

به یاد دارم در سال 80 که کسی امیررضا کوهستانی را در هنر نمایش نمی­شناخت و تازه جوان جویای نامی در هنرهای نمایشی بود، با اطلاع از اجرای نمایش «رقص روی لیوان­ها» در تالار ابوریحان شیراز، برای تماشای این اثر به محل یاد شده رفتم و پس از اجرا، از زبان نو دیالوگ­نویسی، روان بودن ریتم و متفاوت بودن اجرای کار، حیرت­زده شدم و تصمیم گرفتم با این جوان با استعداد گفت­وگو کنم.

گفت­وگوی ما بیش از سه ساعت طول کشید و حاصل آن مصاحبه­ای مفصل شد که پس از چاپ در روزنامه، واکنش­های متفاوتی را در پی داشت. از جمله اینکه بسیاری از پیشکسوتان تئاتر بر من خرده گرفتند که این جوان تازه­کار، اصلاً در حد مصاحبه و این جور حرف­ها نبوده و... اما من به این حرف­ها اهمیت ندادم و پیگیر پیشرفت این جوان در عرصه تئاتر بودم. حالا سالها از این جریان می­گذرد و بسیار مسرورم که این هنرمند با استعداد را در عرصه­های نمایشی جهان موفق می­بینم. هنرمندی که از همان ابتدا به دنبال ساختارشکنی اصولی در هنر نمایش و معتقد بود دیالوگ­نویسی به شیوه مرسوم، دیگر جوابگوی مخاطب امروزی نیست. ویژگی فنی این کارگردان تئاتر، چیدمان ذهنی صحنه و رویدادهای متنی پیش از اجراست. او تکلیفش را با خودش و اثر نمایشی تا قبل از اجرا کاملاً مشخص می­کند. کوهستانی از آن دسته هنرمندانی است که هرگز خودش را در قالب سبک­ها و ژانرهای معمول محصور نمی­کند و تنها به تمرکز حرفه­ای درباره کارش فکر می­کند. نمونه عینی آن هم همین تئاتر ایوانف است که پس از اجرای آن در تماشاخانه ایرانشهر در تهران، بسیاری از منتقدان نوشتند: «این اثر نه یک کار رئالیستی صرف و نه یک کار فرمالی متفاوت بود، بلکه ترکیبی از هر دو شکل در کل اثر به چشم می­خورد.»

به هر حال باید به انتظار نشست تا زمان اجرای «ایوانف» به روایت امیررضا کوهستانی در شیراز و آن هنگام می­توان قضاوت دقیق­تری را ارائه داد.

زبانی ساده و معاصر

امیررضا کوهستانی، نویسنده و کارگردان تئاتر در سال 1357 در شیراز به دنیا آمد. 18 ساله بود که اولین داستان کوتاهش را در روزنامه­های محلی چاپ کرد. پس از آن جذب سینما شد و تحصیلات آکادمیک خود را در رشته­ کارگردانی سینما آغاز کرد، سپس در دانشگاه منچستر انگلستان در رشته مطالعات تئاتری ادامه داد.

وی اولین نمایشنامه خود را با نام «و روز هرگز نیامد» در سال 1377 نوشت که هرگز به اجرا درنیامد. یک سال بعد نمایش «قصه­های در گوشی» را به روی صحنه برد که توجه بسیاری را در هجدهمین جشنواره تئاتر فجر جلب کرد. در سال 1376 گروه تئاتر مهر را تشکیل داد و با سومین اثرش «رقص روی لیوان­ها» (1380) حمایت چندین فستیوال هنری اروپایی را کسب کرد و از این پس موقعیت خود را به عنوان یک نویسنده – کارگردان خلاق تثبیت نمود.

او در سال 2002 نمایش «تجربه­های اخیر» را در فستیوال تئاتر جهان در شهر بُن آلمان دید و پس از آن تصمیم گرفت که این اثر که برداشتی از نمایشنامه­ای کانادایی است را به همین نام بازنویسی و اجرا کند.

آثار بعدی او «در میان ابرها» - که درباره مهاجرت است – (1384)، «خون خشک و سبزی تازه» (1386)، «کوراتت» (1386) هر کدام در تئاتر ایران و چندین فستیوال و تئاتر اروپایی به اجرا درآمده­اند.

وی نمایش «اوتوپیاها» را با همکاری یک نمایشنامه­نویس – کارگردان ژاپنی (اوریزا هیراتا) و یک کارگردان فرانسوی (سیلوان موریس) در فرانسه و ژاپن به روی صحنه برد.

کوهستانی بعد از چند سال تحصیل در انگلستان برای اجرای نمایش «در شب 17 دی کجا بودی؟» به ایران بازگشت و همچنین آن را در تئاتر La Colline فرانسه و چندین کشور اروپایی اجرا کرد. نمایشنامه «در میان ابرها»ی وی توسط انتشارات رویال کورت لندن به زبان انگلیسی منتشر شد. مهمترین ویژگی تئاتر کوهستانی در تجربه­های او روی صدا و دیالوگ است. او زبانی ساده و معاصر را برای نمایشنامه-هایش برمی­گزیند و اعتقادی به زبان پراستعاره و نمادین ندارد. انتقال روایت­های متقاطع و تبدیل آن به روایت­های تک نفره موزاییکی از دیگر ویژگی­های آثار اوست.

 

زریاب؛ موسیقی­دان نابغه فراموش شده ایرانی

زریاب؛ موسیقی­دان نابغه فراموش شده ایرانی

محسن دانش

زریاب نام یکی از موسیقی­دانان بزرگ ایرانی است که در زمان حکومت عباسیان ظهور کرد. وی هم دوره ابراهیم موصلی و فرزندش اسحاق- از بزرگترین موسیقی­دانان دربار عباسیان- بود.

«ابراهیم موصلی» را فرزند «ماهان»، «پور بهمن» و «پورشپنگ» دانسته­اند که همگی از کشاورزان ارجان فارس بودند که در آن زمان شهری آباد و پر رفت و آمد آرمیده بر ساحل رود مارون در 60 فرسنگی غرب شیراز بود. به سال 125 هجری در هنگام تولد ابراهیم خانواده او در کوفه به سر می­بردند و ابراهیم در آن جا به دنیا آمد. در کودکی او را به تحصیل دبیری گماشتند اما او که آوازی خوش داشت آرزوی خانواده را بر نیاورد و به موصل رفت و لقب موصلی نیز از همان وقت بر او ماندگار شد.

آوازه هنر موسیقی­دانان ایران زمین، آتش بازگشت به موطن اصلی را در دل ابراهیم جوان شعله­ور کرد که وی برای تحصیل موسیقی به ری رفت. سپس برای استفاده از محضر «جوانویه» موسیقیدان بزرگ زرتشتی به بندر «ابله» که از شهرهای جنوبی فارس بود روی آورد. در آن روزگار عود رایج­ترین ساز در میان نوازندگان ایرانی و عرب بود که در دستگاه (Mode)های هفتگانه تقریباً مشابهی در بیشتر مناطق جهان اسلام به ویژه ایران، عراق و ترکیه آن روز و حتی فراتر از مرزهای ارمنستان نواخته می­شد، اما الحان و گوشه­هایی که یادگار جاویدان «باربد»، موسیقیدان افسانه­ای پارس در دربار امپراتوری ساسانی بودند، در هر ناحیه ایران بزرگ دستخوش تغییرات کوچکی شد که این دگرگونی­ها خود باعث خلق سبکی پویا و رنگارنگ در موسیقی نواحی ایران زمین شد، بنابراین آن چیزی که از سنین نوجوانی در حافظه «ابراهیم موصلی» نقش بست، سبک نوازندگی عود و خوانندگی در مکتب فارس بود. در یکی از مسافرت­های او به ری، ابراهیم جوان دل در گرو مهر دختری زرتشتی به نام «شاهک رازی» نهاد و با او وصلت کرد که حاصل این ازدواج، تولد نابغه موسیقی جهان اسلام در قرن 9 میلادی یعنی «اسحاق موصلی» به سال 150 هجری بود. «ابوالفرج اصفهانی» صاحب کتاب بزرگ «الاغانی» درباره گوش موسیقی (Absdute piteh) ابراهیم آورده است که گوش او چنان قوی و حساس بود که اگر در همنوازی 30 نوازنده یکی از آنان کوک خارج می­­کرد، وی به فوریت آن را در می­یافت و با این وجود هم «ابوالفرج اصفهانی» و هم مؤلف کتاب «مجمل فصیحی» فرزند ارشد او یعنی اسحاق را به دریا و دیگر موسیقیدانان را به جوی آب تشبیه کرده­اند. در این زمان علاوه بر موسیقی، ابراهیم به آموختن علم فقه و صرف و نحو و لغت نیز همت گمارد و آوازه هنر او به گوش «مهدی عباسی»، خلیفه وقت جهان اسلامی رسید و مهدی او را به بغداد فرا خواند و به سرعت جایگاهی والا و در خور شأن خویش یافت، چنان که خلیفه او را ماهانه ده هزار درهم مقرری بخشید و این غیر از پاداش­های او بود.

ازدواج دوم وی نیز با زنی دیگر از ری است به نام «دوشار» که خواهر «منصور زلزل رازی» دیگر نوازنده بزرگ دربار «مهدی عباسی» است. این دو (ابراهیم و منصور) به بهترین زوج هنری دربار خلیفه بعدی یعنی هارون­الرشید تبدیل شدند.

ناگفته پیداست که در چنین محیط هنری، کودکی مانند اسحاق که دارای استعداد موسیقی نیز باشد، چگونه به رشد و تعالی می­رسد. استادان وی پدرش «ابراهیم» دایی ناتنی­اش «منصور زلزل» و چندین استاد برتر دیگر آن روز در دربار بغداد بودند. بغداد در آن زمان در اوج شکوفایی به سر می­برد و جدا از افسانه­هایی که ساخته و پرداخته داستان سرایان هزار و یک شب بود، به مرکزی برای تجمع هنرمندان کشورهایی که به تازگی اسلام را پذیرفته بودند، تبدیل شده بود. معماران، طراحان داخلی و محوطه، ستاره شناسان، شاعران و البته موسیقیدانان از مهمانان دایمی بغداد بودند. در این میان خوانندگان و نوازندگان ایرانی به دلیل علاقه مفرط خلیفه به موسیقی، از جایگاهی ممتاز برخوردار بودند که در رأس این هرم «ابراهیم بن ماهان» و پسرش اسحاق قرار داشتند.

«اسحاق» به سرعت تمامی همگنان را پشت سر گذاشت و آن چنان با ساز عود و کیفیت ابعاد و پرده­های موسیقی مأنوس شد که قطعات بسیار مشکل موسیقی را بر عود ناکوک می­نواخته و این را دلیل بر قدرت گوش و شیرینی انگشتان وی دانسته­اند.

در این مقطع زمانی بود که موصلیان «ابراهیم و اسحاق» غلامی سیه چرده و خوش آواز به نام «ابوالحسن علی بن نافع» را که ایرانی و احتمالاً اصل او از دشت ارژن فارس بود به خدمت گرفتند. لقبی که این برده برای خویش در نظر گرفته بود «زریاب» بود. از ابتدای کار زریاب اطلاعی در دست نیست اما همین قدر مشخص است که فردی بسیار باهوش و با قوه خلاقه و ابتکار بالا بوده است. چنان که عود را که اصالتاً چهار پرده داشت (دو پرده به نام فارسی و دو پرده به نام عربی مشهور بودند) به پرده پنجم بیاراست و آن چهار پرده سابق که مطابق طبایع چهارگانه ترتیب داده شده بود «زریاب» پنجمین را به رنگ قرمز در آورد و با طبایع تطبیق کرده و مضراب آن را از جنس چوب به جنس پای کرکس تبدیل کرد.

زریاب (اواخر قرن هشتم میلادی) موسیقی این منطقه را به شمال آفریقا و اسپانیا برد و در آنجا رواج داد. اسپانیایی­ها وی را مخترع گیتار می­دانند. وی سیم­پیچی بر عود افزود و می­گویند که ده هزار آواز را با آهنگشان از بر داشت. وی تا آخر عمر در «کوردوبا» از شهرهای اسپانیا زیست و در آنجا یک مدرسه موسیقی بنا نهاد و تأثیر به سزایی در موسیقی «آندلس» داشت. ابن خلدون عالم فلسفه تاریخ و مورخ مغربی درباره این شاعر خواننده و نوازنده بزرگ چنین می­گوید: «موصلیان (ابراهیم و اسحاق موصلی) غلامی داشتند که نام او زریاب بود. او فن موسیقی را از آنان فرا گرفته و در آن مهارت یافته بود. از این رو موصلیان به وی رشک بردند و او را به مضرب گسیل داشتند. زریاب به درگاه حکم بن هشام بن عبدالرحمن امیر آندلس رسید و او در گرامی داشتن زریاب مبالغه کرد و به دیدار او شتافت و به وی جایزه­های عالی بخشید و مقرری برای او تعیین کرد و وی را به بارگاه دولت و در میان ندیمان خویش به پایگاهی بلند رسانید.

پس از این در آندلس هنر موسیقی به سبب زریاب پیشرفت شایان کرد و پس از وی تا روزگار ملوک طوایف یادگارها و آثار او همچنان باقی و متداول بود و از نسلی به نسل دیگر منتقل می­شد، چنان که در اسپانیا نمونه­های هنری وی به آنسان توسعه یافت که همچون دریایی بیکران بود و پس از نابودی رونق و شکوه اولیه این کشور، یادگارهای هنری زریاب از آنجا به کشورهای ساحلی آفریقا و مغرب منتقل و در شهرهای آن سرزمین تقسیم شد و با آنکه عمران و تمدن آفریقا به قهقهرا بازگشت و دولتهایشان رو به نقصان رفتند، هنوز هم بقایای هنری زریاب در آن سرزمین یافت می­شود.

زریاب در مضراب عود که از چوب بود، تغییراتی ایجاد کرد و در عوض مضرابی از ناخن­ عقاب ساخت که باعث بهتر شدن صدای ساز شد. دومین، سومین و چهارمین سیم عود نیز با نظارت او از روده بچه شیر ساخته شد. چون زریاب معتقد بود که روده شیر قوی تر از دیگر حیوانات است و صدادهی ساز را بهتر می­کند. وقتی برای اولین بار زریاب به دربار هارون­الرشید رفت، عود خود را که کاملاً توسط خویش ساخته شده بود، نزد هارون برد و مورد تکریم و تحسین بسیار قرار گرفت. قبل از زریاب، اسحاق بهترین موسیقیدان دربار بود و به دلیل ثروت و نفوذ بسیار و تأثیر کلام­اش بر خلیفه و اینکه دوست نداشت جایگاهش را از دست بدهد، زریاب را تحت فشار قرار داد و او رامجبور به ترک بغداد کرد. زریاب نمی­توانست در مقابل او مقاومت کند، چون قدرت کافی نداشت. به همین دلیل بغداد را ترک کرد و به تونس رفت که تحت حکومت مسلمانان بود. مدتی را در قیروان (پایتخت تونس) زندگی کرد و بعدها به اسپانیا رفت. هشام حاکم مسلمان اسپانیا بسیار درباره زریاب و هنرش شنیده بود. بنابراین از او دعوت کرد به «کردوا» مرکز حکومتش برود. او دستور داد خانه­ای برای زریاب ساخته شود و سالانه نیز 40 هزار سکه طلا به او می­داد. وقتی زریاب در «کردوا» بود هشام به او توجه زیادی می­کرد و زریاب زمان کافی برای تصحیح قوانین آموزشی موسیقی داشت. او مدرسه موسیقی ایرانی را در اسپانیا تأسیس کرد و به نوعی او را می­توان مبدع هنرستان­های موسیقی کنونی دانست که اولین هنرستان موسیقی دنیا را بنیان نهاد. به تدریج همان طور که روشهای موسیقایی ابراهیم و پسرش و خانواده موصلی در بغداد مشهور بود، روش زریاب نیز در اسپانیا بسیار شهرت یافت و بعدها به کشورهای کرانه­ای در آفریقا و نیز اروپا انتقال یافت. زریاب برخی از اصول اساسی آموزشی موسیقی را بر روی کاغذ آورد و بعد از او بسیاری از هنرمندان روش آموزشی او را به کار بردند.

زریاب آموزش به هنرجویان موسیقی را به سه مرحله تقسیم کرد. در مرحله اول او به آنها ریتم آهنگها را می­آموخت. سپس در مرحله دوم آموزشی سلفژ را مد نظر قرار می­داد و در مرحله سوم هنرجویان خواندن آوازها را می­آموختند. در مرحله سوم، ابتدا هنرجویان یاد می­گرفتند که چگونه آهنگ اصلی را بخوانند و سپس به آنها ملودی­های جدیدی اضافه و هنرجویان به آرامی در این هنر پیشرفت می­کردند. گفته می­شود زریاب در ابتدا استعداد دانش­آموزان را می­سنجید و سپس از آنها می­خواست روی بالشی به نام «مصوری» بنشینند و تا آخرین حد صدایشان بخوانند. اگر صدای خواننده به اندازه کافی بلند نبود زریاب از او می­خواست که دستارش را دور کمرش ببندد و اگر دانش­آموزی نمی­توانست دهانش را به اندازه کافی باز کند زریاب از او می­خواست که چوب کوچکی را 24 ساعت درون دهانش بگذارد تا فکش باز بماند. سپس او از دانش­آموز می­خواست که بعضی لغات چون «یا هجام»، «یا اسحاق» و «یا آه» را بلند تکرار کند. اگر بعد از همه این تمرین­ها صدای دانش­آموز بلندتر و به اندازه کافی قوی می­شد، زریاب او را به عنوان شاگرد خود می­پذیرفت و هنر موسیقی را به او می­آموخت، در غیر این صورت او پذیرفته نمی­شد.

جالب توجه است که این روشها هنوز هم در هنرستان­های موسیقی غرب متداول است به این صورت که اگر دانش­آموزی نتواند دهان خود را در زمان خواندن به اندازه کافی باز کند از او درخواست می­شود استخوانی را در دهانش بگذارد. طول استخوان 2 تا 5/2 سانتیمتر است و شیارهایی دارد که به دانش­آموز کمک می­کند تا آن را به صورت عمودی در دهانش بگذارد. این شیوه که توسط زریاب در اسپانیا اختراع شد امروزه در بیشتر مؤسسه­های موسیقی در غرب مورد استفاده قرار می­گیرد.

ابوالحسن علی بن نافع یا همان زریاب کبیر که ملقب به بصری موسیقیدان است از خوانندگان و بربط نوازان شهیر ایرانی است که از او به عنوان ایجاد کننده مکتب موسیقی ایرانی آندلس و ترویج دهنده موسیقی عربی ابداعی پارسیان در قرطبه، اشبکیه (اسپانیا)، مصر و شمال آفریقا نام می­برند. او آگاه از علوم هندسه، زمین شناسی و جغرافیا بود و به واقع عود و طرز نواختن آن را به آندلس و سپس اروپا برد. نوازندگان عود و گیتار در کشورهای مغرب (الجزایر و مراکش) و اسپانیا معتقدند که فن عود نوازی و  ابداع گیتار از کارهای زریاب بوده است. همچنین او را آورنده آداب و آشپزی و لباسهای شرقی و حتی خمیردندان به اروپا می­دانند.

پس از زریاب یک روش آموزشی سامانمند وجود نداشته و زریاب اولین کسی بود که در سه مرحله آموزشی وزنها و پایه­های ایقاعی (ریتمیک)، بحور و کلام آواز و نغمه­های موسیقی آوازهای بدون تزیین و به گونه تازه کار و ساده را مدنظر قرار داده است. از خدمات این هنرمند بزرگ افزودن سیم پنجمی به بربط چهار وتره بود که آن را تبدیل به سازی پنج وتره کرد. او برای این کار از تارهای ابریشمی استفاده می­کرد زیرا دگرگونی­های آب و هوایی و شیمیایی، زیاد بر آن تأثیر نمی­گذاشت و آن را در برابر ضربه و زخمه پایدارتر می­کرد. همچنین در ساخت زخمه بربط از پرهای بال کرکس برای کامل کردن ایجاد صدادهی بهتر استفاده کرد  که موفقیت آمیز بود. بربط زریاب از لحاظ وزنی حدود یک سوم از بربط­های رایج آن زمان سنگین تر بود زیرا سیم اول آن از ابریشم تافته و بهتر از تارهای دیگر بربط و سیمهای سوم و چهارم از روده بچه شیر- بادوام و پایداری بیشتر- بود.

در اینجا بد نیست از نقش این نابغه موسیقی در روند تکامل «لوت» نام ببریم که عود را با تقسیمات فیثاغورسی پرده بندی کرد و طی سالها تغییر، لوت اروپایی که نامش از «العود» عربی گرفته شده است به وجود آمد. به هر حال بخشهای زیادی از زندگی این بزرگ مرد موسیقی دنیا، در پاره­ای از ابهامات است اما بیشتر قراین دال بر این است که زریاب مخترع گیتار بود و بر این اساس می­توانیم گیتار را سازی ایرانی و مبدع آن را تا حدودی فارسی بدانیم. سازی با قابلیت­های هارمونیکی بالا که متأسفانه به دلیل فرهنگ غلط استفاده از آن و بی مهری­های موجود در عرصه­های فرهنگی آن چنان که باید در کشور ما شناخته شده نیست و تصور عمومی بر این است که گیتار یعنی زدن و خواندن آهنگ­های پاپ! در حالی که این طور نیست و جای خالی این ساز قدرتمند در بسیاری از کنسرت های سنتی و غیر سنتی و اغلب موسیقی­های تلفیقی خالی است. البته بحث در این باره و توانمندی­های این ساز به زمان و فرصت دیگری نیاز دارد.

منابع:

1-Fawikipedia.org

2-www.ziryab.com

3-World Encyclopedia of Music (Larousse), Hamlxn Publishing Group 1975/france

4-مجمل فصیحی، خوافی، فصیح احمدبن جلال­الدین، جلد 1، طوس مشهد، 1341 مشهد

5-سفرنامه ناصرخسرو، قبادیانی مروزی حکیم ناصرخسرو، زوار تهران، 1369 تهران

6-تاریخ عرب

7-کلاه گوشه نوشیروان، باستانی پاریزی، دکتر محمدابراهیم، اسپرک تهران، 1368 تهران

8-تاریخ تمدن اسلام. زیدان جرجی

9-دایره­المعارف هنر، هتی فیلیپ

10-دایره­المعارف مصاحب