شب یلدا

سرودهای مهرورزی در یلدای چشمها

محسن دانش

 

«یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود، یک ننه سرمایی زندگی می­کرد که خونه­ش توی آسمونا بود و دو تا بچه داشت به نام­های: چلّه کوچک و چلّه بزرگ. چلّه کوچک خیلی سختگیر و چلّه بزرگ خیلی سرمایی بود. یک روز ننه سرمایی، چلّه بزرگ رو صدا کرد و گفت: ننه جون می­خوام از اول شب زمستون تا دهم بهمن­ماه، دنیا رو تحت اختیارت بگذارم. ببینم چه می­کنی؟ پسر بزرگ جواب داد: من به همه جا فوت می­کنم تا آدما سردشون بشه و مجبور بشن بیشتر کنار هم باشن. تا قدر همو بدونن و به هم مهر بورزند. ننه سرما گفت: آفرین پسرم. بعد رو کرد به پسر کوچکش و گفت: از 10 بهمن تا آخر زمستون هم دنیا رو به تو می­دم، نظرت چیه؟ چلّه کوچک گفت: من اینقدر به دنیا فوت می­کنم که همه یخ بزنند و یادشون بره عشق چیه. ننه سرما برآشفته گفت: این چه کاریه؟ مگه تو آدما رو دوست نداری؟ آخه چه طوری می­تونی این همه بی­انصاف باشی. چلّه کوچک جواب داد: آدما خیلی فراموشکارن، اونا زود یادشون می­ره که چقدر به هم نیاز دارن. تازه بعد از من، خاله بهار از راه می­رسه و سختی­ها تموم می­شه. پس بذار من زورمو بزنم تا قدر خاله بهارو بدونن و از یاد هم غافل نشن!»

یادش به خیر، پیشترها شب یلدا که می­شد، همه اعضای خانواده دور هم جمع می­شدند و تا صبح به قرآن­خوانی، حافظ­خوانی و شاهنامه­خوانی و دل سپردن به حرف­های بزرگ خانواده می­پرداختند. اون وقتا کسی به فکر کلاس گذاشتن نبود! مهرورزی پایه و اساس این آیین و حاصل آن، نزدیکی دل­ها و رفع کدورت­ها و... بود. احترام­ها سر جایش بود و...

امشب، شب یلداست. شبی که ایرانی­ها طبق یک سنت قدیمی، دور هم جمع می­شوند و با انداختن سفره و دوستی، نهال دشمنی را از دل برمی­چینند. به خودم گفتم: کاش می­شد برای سالمندان و نگاه­های همیشه منتظرشان، پرستوی عشق بفرستم. کاش می­شد توی همه اتاق­های بیمارستان­ها شقایق بکارم و از پنجره دلم، برای قناری­های کوچکی که توی این شب­های سرد، گل نرگس می­فروشند، آواز بخوانم. به خودم گفتم: یلدا، مقدمه روشنایی است. باید زودتر بجنبم. حالا خواب عروسک­ها، تعبیر خوبی برای دلتنگی­ها نیست. به خودم گفتم: یادمان باشد «ساده باشیم» و دل ببندیم به: «خدایی که در این نزدیکی است/ روی آن شب­بوها/ زیر آن کاج بلند»

می­گویند حدود 4 هزار سال پیش در مصر باستان، جشن دوباره زاییده شدن خورشید، مصادف با شب چلّه برگزار می­شده است. مصریان در این هنگام از سال، به مدت 12 روز به نشانه 12 ماه سال خورشیدی، به جشن و پایکوبی می­پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می­داشتند. همچنین از 12 برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می­کردند که نشانه پایان سال و آغاز سال نو بوده است.

در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان، روز بزرگداشت خورشید بوده است و آن را خورشید شکست­ناپذیر (ناتالیس انویکتوس) می­نامیدند. ریشه­های یلدا در جشن­های دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده است که از مهمترین آنها می­توان به جشن ساتورن اشاره کرد.

در بخش­هایی از روسیه جنوبی، هم­اکنون جشن­های مشابهی به مناسبت چلّه برگزار می­کنند.

این آیین­ها شباهت بسیاری با مراسم شب چلّه دارد. پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازی­های محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشاندن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی پنجره­ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه­خوانی و... از جمله موارد این مراسم می­باشد.

حافظ­خوانی جزء جدایی­ناپذیر شب چلّه­نشینان

«جمشید صداقت­کیش»، پژوهشگر حوزه­های فرهنگی و تاریخی درباره شب یلدا می­گوید: گذشتگان معتقد بودند اول دیماه، روز خدای تعالی، روز زایش خورشید است و در آیین مهر بر این باور بودند که در این روز، میترا زاده شده است. همچنین زرتشت نیز این روز را زادروز این فرشته مهر می­داند.

وی می­افزاید: در دوره­ای که فصل­های سال 45 روزه بوده و بر اساس استراحت کشاورزان این فصل­ها تنظیم می­شده، روز اول دی گاهنبار این دوره بوده که 6 روز جشن گرفته می­شده است.

بسیاری اعتقاد دارند که ریشه پاسداشت شب چلّه، میراث قوم «کاسپها» است. آنها از نخستین اقوام آریایی بودند که ابتدا در گیلان امروزی سکنی می­گزیدند. کاسپها قومی نیرومند به شمار می­رفتند که بر اساس چهارطاقی­ها، توانستند انحراف 23 درجه مدار زمین در گردش به دور خورشید را اندازه­گیری کنند.

آنها با استفاده از این ابزار، به تقویمی دقیق دست پیدا کردند و دریافتند که پس از آخرین شب پاییز، اندک اندک بر طول روزها افزوده و از طول شب­ها کاسته می­شود.

این استاد دانشگاه ادامه می­دهد: پهن کردن سفره بر روی کُرسی، خوردن میوه­های متنوع و از همه مهمتر، هندوانه، از آداب و رسومی بوده که در این شب توسط چلّه­نشینان برگزار می­شده است. حافظ­خوانی فردی و دسته­جمعی نیز در این شب رواج زیادی داشته و  این بخش را می­توان یک جزء جدانشدنی شب چلّه­نشینان دانست. در مورد خوردن هندوانه، اظهار نظرهای گوناگونی وجود دارد، به طوری که گفته می­شود با خوردن این میوه در شب یلدا، بلایا از فرد رفع می­شود و یا سرمای زمستان رفته و تشنگی تابستان نیز از بین می­رود. قرمزی داخل هندوانه همانند خورشید است و همواره مورد توجه مهرپرستان قرار داشته، البته ناگفته نماند که آداب و رسوم شب یلدا در مناطق مختلف ایران متفاوت است.

شب چلّه

«ابوالقاسم فقیری»، محقق و پژوهشگر شیرازی در این خصوص می­گوید: شیرازی­ها به شب یلدا، شب چلّه می­گویند و در این شب که طولانی­ترین شب سال است مراسم خاصی دارند. آنها زمستان را به این ترتیب تقسیم می­کنند: از اول دی تا دهم بهمن را چلّه بزرگ و از دهم بهمن تا اول اسفند را چلّه کوچک و از اول اسفند تا آخر اسفند را چلّه پیرزن می­گویند. همچنین چهار روز آخر چلّه بزرگ و چهار روز اول چلّه کوچک را «چهار چهار» می­گویند که اوج سرما را در این 8 روز می­بینیم.

وی می­افزاید: آدمی را در شیراز دارای دو طبع می­دانند: حرارتی و رطوبتی که بدان گرم­مزاج و سردمزاج می­گویند. معمولاً در شب چلّه، سردمزاج­ها اگر بخواهند طبع­شان برگردد، باید چیزهای گرم بخورند، گرم­مزاج­ها هم باید برعکس چیزهای سرد بخورند.

وی ادامه می­دهد: تفأل به دیوان حضرت حافظ، گرفتن فال کلوک (کوزه) و گفتن قصه و متلک از آداب این شب در شیراز است. کلوک کوزه دهان­گشادی است که در آن روغن، رب انار و یا ترشی می­ریزند. رسم است که کلوکی را به میان مجلس آورده و هر یک از زنان، نشانه­ای در کلوک می­اندازند، آنگاه دختربچه­ای جلو آمده، دست در کلوک کرده، یکی از اشیای داخل کلوک را بیرون آورده و به دیگران نشان می­دهد. سپس زنی باسواد ترانه­های محلی را می­خواند و هر کسی از ترانه نتیجه­ای مخصوص به خودش می­گیرد. البته به جای ترانه­های محلی، برخی از اشعار حافظ استفاده می­کنند.

یلدا از نگاهی دیگر

علامه محمد قزوینی در یادداشت­های خود در «برهان قاطع» نوشته است: «یلدا، لغت سریانی است و در آن لسان همان کلمه میلاد عربی است که عبارت از زمان ولادت عیسی (ع) است...»

محمدعلی تربیت هم در «تذکره دانشمندان آذربایجان» می­نویسد: «یلدا کلمه­ای سریانی است به معنی میلاد عربی، چون شب یلدا را با میلاد مسیح (ع) تطبیق می­کرده­اند، از این روز بدین نام نامیدند...»

محمد معین در حواشی «برهان قاطع» نوشته است: «در قاموس سریانی به انگلیسی «پاین اسمیت» زوجه مرحوم «مرگیلوث، عیناً یلدا را به معنی ولادت و میلاد تفسیر کرده...»

ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» می­نویسد: «و در شبی که روز بیست و پنجم این ماه بر آن مقدم است، به عقیده رومیان، شب بیست و پنجم محسوب می­شود و عید میلاد در آن روز است که عید میلاد، جشن میلاد مسیح (ع) باشد و عید یلدا...» و در «یشت­ها» آمده است: «باید دانست که جشن میلاد مسیح (ع) (نوئل) که در 25 دسامبر تثبیت شده، طبق تحقیقات انجام شده در اصل جشن ظهور میترا (مهر) بوده است که عیسویان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی (ع) قرار دادند...»

شادی و نشاط از موهبت­های الهی است

دیرزمانی است که ایرانی­ها و بسیاری از جوامع دیگر در آغاز فصل زمستان، مراسمی را برپا می­دارند که در میان اقوام گوناگون، نام­ها و انگیزه­های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین­های هم­فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چلّه» یا «شب یلدا» نام می­برند که همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق کامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال­ها انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی­ام آذرماه و بامداد یکم دیماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چلّه برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می­شود؛ اما می­دانیم که در باورهای کهن ایرانی، هیچ روز و شبی، نحس و بدیُمن شناخته نمی­شده است و جشن شب چلّه، همچون بسیاری از آیین­های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد. در گذشته، آیین­هایی در این هنگام برگزار می­شده است که یکی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی که از لازمه­های آن حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است و همچنین خوراکی­های فراوان برای بیداری درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

ایرانیان قدیم شادی و نشاط را از موهبت­های خدایی و غم و اندوه و تیره­دلی را از پدیده­های اهریمنی می­پنداشتند. آنها پس از رهایی از بیدادگری و ستم به شکرانه بازیافتن آزادی، جشن می­گرفتند و پیروزی نیکی بر بدی و روشنایی بر تاریکی و داد بر ستم را گرامی می­داشتند.

از رسم­های مهم شب یلدا، «فال حافظ گرفتن» است. اگر رسم­ها و آیین­های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله بدانیم، ولی فال حافظ گرفتن در شب یلدا، رسمی است که در سده­های اخیر به رسم­های شب یلدا افزوده شده است. شاهنامه­خوانی و قصه­گویی پدربزرگ و مادربزرگ دور کرسی برای کوچکترها نیز از آیین­های شب یلداست که خاطرات شیرینی برای بزرگسالی آنها فراهم می­آورد.

یلدا از نگاه شاعران

شب یلدا در اشعار بسیاری از شاعران به چشم می­خورد که برخی از آنها عبارتند از:

حافظ: صحبت حکام، ظلمت شب یلداست/ نوروز خورشید­خواه بو که برآید.

سعدی: هنوز با همه دردم امید درمان است/ که آخری بود آخر شبان یلدا را.

اوحدی: شب هجرانت ای دلبر، شب یلداست پنداری/ رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری.

خاقانی: تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف/ تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا.

عنصری: چون حلقه ربایند به تیره، توبه نیزه/ خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا.

منوچهری: نور رایش تیره شب را روز نورانی کند/ دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند.

مسعود سعد: کرده خورشید صبح ملک تو/ روز هم دشمنان شب یلدا.

ناصرخسرو: او بر دوشنبه و تو بر آدینه/ تو لیل قدر داری و او یلدا.

امیر معزی: ایزد دادار، مهر و کین تو گویی/ از شب قدر آفرید و از شب یلدا/ زان که به مهرت بود تقرب مؤمن/ زان که به کینت بود تفاخر ترسا.

سنایی غزنوی: به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی/ که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا.

سیف افرنگی: سخنم بلندنام از سخن تو گشت و شاید/ که درازنامی از نام مسیح یافت یلدا.

پروین اعتصامی: دور است کاروان سحر زینجا/ شمعی بباید این شب یلدا را.

عطار: به عزت شب قدر و شب حساب برات/ به حرمت شب آبستن و شب یلدا.

وحشی بافقی: عمر ابد ز عهده نمی­آیدش برون/ نازم عقوبت شب یلدای خویش را.

خواجوی کرمانی: تا در سر زلفش نکنی جان گرامی/ پیش تو حدیث شب یلدا نتوان کرد.

صائب تبریزی: بیدار شود که در شب یلدا نیستی/ در پرده است چشم تو را طرفه خواب­ها.

اقبال لاهوری: اشک خود بر خویش می­ریزم چو شمع/ با شب یلدا درآویزم چو شمع.

عبید زاکانی: ای لعل لبت به دلنوازی مشهور/ وی روی خوشت به ترکتازی مشهور/ با زلف تو قصه­ایست ما را مشکل/ همچون شب یلدا به درازی مشهور.

فروغی بسطامی: من از روز جزا واقف نبودم/ شب یلدای هجران آفریدند.

محتشم کاشانی: شب یلدای غمم را سحری پیدا نیست/ گریه­های سحرم را اثری پیدا نیست.

جدایی نادر از سیمین

کلوزاپ یک درام اجتمایی

محسن دانش

«به نظر می­رسد «جدایی نادر از سیمین» همه شرایط برای نامزد شدن در بخش فیلم­های غیرانگلیسی زبان اسکار را دارد. انتخاب یا عدم انتخاب این فیلم، نشانه سیاست­های نظام حاکم آمریکا بر ایران است که می­خواهند چه سیگنال­هایی را بدهند. فکر می­کنم اگر بخواهند دشمنی­هایشان را ادامه دهند یا تشدید کنند، «جدایی نادر از سیمین» را انتخاب نمی­کنند.»

این حرف­ها را «جواد شمقدری» معاون امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به تازه­گی عنوان کرده است. فیلم «اصغر فرهادی» هم­اکنون به عنوان نماینده ایران در اسکار حضور دارد. فیلمی چالش­برانگیز که در نوع خود موافقان و مخالفان بسیاری دارد و اظهار نظرهای سینمایی و غیرسینمایی در پیرامون آن فراوان است. موافقان بر ویژگی­های فوق­العاده آن در حوزه­های مختلف سینمایی، مثل فیلمنامه، موسیقی، دیالوگ، کارگردانی، بازی، بیان سینمایی و... تأکید می­کنند و این اثر را شایسته دریافت جایزه اسکار در بخش فیلم­های غیرانگلیسی زبان اسکار می­دانند. آنها معتقدند این، افتخار بزرگی برای کشور ماست و برای اعلام این موضوع لحظه­شماری می­کنند. مخالفان هم تنها دلیل موفقیت این فیلم را سیاه­نمایی می­دانند و اعتقاد دارند که غربی­ها همواره مترصد فرصتی هستند تا با بزرگ جلوه دادن آثاری از این دست و «زوم کردن» روی تیره­بختی­های تصویر شده در این فیلم­ها، به کشور ما ضربه بزنند.

به هر حال قصد ما قضاوت در این امر نیست، اما آنچه قابل بحث است، توجه به این واقعیت است که «جدایی نادر از سیمین» در شرایط کنونی، نماینده شایسته کشور عزیزمان ایران در بزرگترین رویداد سینمایی دنیاست و کسب جایزه اسکار، افتخاری است که می­تواند نام بلندآوازه کشورمان را بیش از پیش بر زبان­ها جاری سازد.

روزنامه «تلگراف»، یکی از مهمترین روزنامه­های بریتانیا درباره «جدایی نادر از سیمین» می­نویسد: «در هر صحنه این فیلم، پیچ و تاب بر سر جزییات سرنوشت­ساز داستان و معماهای اخلاقی است وقتی برای لحظه­ای مجال آن را نداریم که خودمان را در کنار تنها یکی از چهره­های فیلم قرار دهیم و صرفاً از او حمایت کنیم.»

روزنامه «تایمز» هم در نقد این فیلم نوشته است: «در هر ماجرای طلاقی، هر جای دنیا، هر کدام از دو طرف خود را صالح و حق به جانب می­داند. در این فیلم شاهد جدایی یک زوج از طبقه متوسط هستیم و با هر صحنه­ای از این نزاع خانوادگی، حسن نظر ما به یکی از دو طرف دعوا منتقل می­شود. زن و شوهر دختر یازده ساله­شان را دوست دارند، اما در برابر دوربینی قرار گرفته­اند که به قضاوت کردار آنها تشنه است.

«جو مورگن استرن» منتقد صاحب نام سینمایی، فیلم فرهادی را شاهکاری در کلاس جهانی می­نامد و می­گوید: «به زودی تعاریف مرا از این فیلم ارزشمند، شاهد خواهید بود.»

منتقد «اسکرین دیلی» نیز فیلم «جدایی نادر از سیمین» را یک درام نفسگیر اجتماعی اخلاقی می­داند که کارگردانش را تا حد و اندازه کارگردانان درجه یک معاصر جهان ارتقا می­بخشد.

«دبرایانگ» از «هالیوود ریپورتر» هم این اثر سینمایی را روایت به ظاهر ساده­ای می­داند که به مسایل اخلاقی و روان­شناختی و اجتماعی مطرح شده و پیچیدگی­های آن در لایه­های زیرین قصه اشاره می­کند.

نگاه خیلی خاص کارگردان به جامعه

«مهسا طلوعی» خانم خانه­داری که در انتظار تعطیلی مدرسه پسرش است، درباره فیلم «جدایی نادر از سیمین» می­گوید: این فیلم را از طریق دی­وی­دی دیدم. خیلی تکان­دهنده بود. حکایت زن و شوهری که می­خواهند از هم جدا شوند و مسایلی که در آن مطرح می­شود، خیلی زیرکانه است. آدم با تماشای این فیلم با حسی آزاردهنده و تلخ مواجه می­شود. به نظر من خانواده­ها این قدر هم که تصویر شده، نامهربان نیستند! تازه خیلی از دعواهای خانوادگی به کمک ریش­سفیدان ختم به خیر می­شود. به هر حال فیلم گزنده و سیاهی است و فکر نمی­کنم یکبار دیگر بخواهم آن را ببینم.

«علیرضا احمدی» کارمند یکی از شرکت­های خصوصی هم می­گوید: «جدایی نادر از سیمین» آینه رفتارها و کردارهای روزانه ماست. ما با دیدن این فیلم، خودمان را تماشا می­کنیم. این فیلم طوری ساخته شده که مدام به آدم هشدار می­دهد: «قضاوت نکن» و قضاوت­های سطحی و زودگذر آدمی را زیر سؤال می­برد. کارگردان بین راست و دروغ خط­کش نمی­گذارد، اما معتقد است که ریشه همه بدبختی­های خانوادگی، به عدم شناخت واقعی از خواسته­هامان و انتظاراتمان از یکدیگر برمی­گردد.

او می­افزاید: من معمولاً هفته­ای یکی دو تا فیلم خوب می­بینم، اما این ساخته استاد فرهادی خیلی مرا درگیر کرد و با دیدن این اثر، دیدگاهم نسبت به اطرافیانم تغییر کرد و دارم تلاش می­کنم، زود قضاوت نکنم و از اظهار نظرهای سریع و سطحی دوری کنم.

«علی اسدی»، دانشجوی ترم آخر که به قول خودش، خوراکش فیلم دیدن است، نیز معتقد است: فرهادی کارگردان باهوشی است که خیلی خاص به جامعه نگاه می­کند. او در آثارش شعار نمی­دهد و به دنبال قصه گفتن نیست. مثلاً همین فیلم «جدایی نادر از سیمین» یک داستان تک خطی بیشتر ندارد: «دو تا آدم که سال­ها با هم زندگی کرده­اند می­خواهند از هم جدا شوند»؛ همین، اما ببینید چطور تا آخر فیلم تماشاگر را روی صندلی­اش میخکوب می­کند!

او ادامه می­دهد: این فیلم به خوبی از پرداخت جزییات یک زندگی در آستانه فروپاشی برآمده و بی­طرفی کارگردان در شخصیت­پردازی­های داستان، نکته قابل توجه این اثر سینمایی است. به عبارت بهتر، تماشاگران تا پایان فیلم، متوجه نمی­شوند که بالاخره حق با کیست؟ و چه کسی راست می­گوید؟ اصلاً همین عدم تشخیص، بزرگترین و اصلی­ترین پیام این فیلم است. کارگردان ما را به تأمل بیشتر و دوری از شتابزدگی تشویق می­کند. در زندگی واقعی هم همین­طور است. گاهی فکر می­کنی خیلی حق به جانب توست، اما واقع امر چیز دیگری است و زمانی احساس می­کنی خیلی مورد بی­مهری قرار گرفته­ای، در حالی که این طور نیست.

«سوسن مجیدی»، یکی دیگر از شهروندانی که موفق به تماشای فیلم «جدایی نادر از سیمین» شده هم می­گوید: من خیلی کم فیلم نگاه می­کنم و به دلیل گرفتاری­های کاری، گاهی که فرصت بشود با همسرم یک فیلم از ویدئو کلوپ می­گیریم و می­بینیم... راستش پس از دیدن فیلم «جدایی نادر از سیمین» کلی با همسرم درباره آن حرف زدیم و قرار گذاشتیم از این به بعد مشکلاتمان را زود به زود مطرح کنیم و نگذاریم روی هم تلنبار بشود.

وی می­افزاید: به نظر من فیلم خیلی تأثیرگذاری است. آدم را به فکر فرو می­برد. بازی­های خوب و طبیعی، این فیلم را خیلی شاخص کرده و امیدوارم حالا که به عنوان نماینده ایران در مراسم اسکار حضور دارد، حتماً مقام بیاورد. کارگردان این فیلم آدم ریزبین و باهوشی است و به خوبی توانسته با تماشاگران اثرش ارتباط برقرار کند.

دو نما از فیلم

در نمایی از فیلم «ترمه» در پمپ بنزین به ماشین پدرش بنزین می­زند. وقتی که داخل ماشین می­شود، می­گوید: «همه نگاه می­کنن». پدر هم می­گوید: «بگذار نگاه کنن». نادر از دخترش می­پرسد: «بقیه پول را گرفتی»، ترمه می­گوید: «نه، بقیه­اش انعام است.» پدر می­گوید: «زمانی انعام می­دهند که خود طرف بنزین بزند.» در نهایت او را مجبور می­کند بقیه پول را پس بگیرد و در نهایت بقیه پول را هم به خود او می­دهد.

در نمایی دیگر «نادر» معنی لغاتی را از ترمه می­پرسد. اولین کلمه «نهضت» است که ترمه آن را «جنبش» معنا می­کند. کلمه دوم «بادیه» است که ترمه به اشتباه می­گوید: «باد تند» و نادر آن را با واژه «بیابان» اصلاح می­کند. کلمه سوم «گارانتی» است که ترمه می­گوید: «ضمانت» و نادر می­گوید: «ضمانت، عربی است. باید بگویی پشتیبان.» ترمه می­گوید معلم­مان گفته است. نادر هم می­گوید: «چیزی که غلطه، غلطه! حالا هر کی می­خواد گفته باشه، یا هر جا می­خواد نوشته باشه.»