فیلمسازی کوتاه

«ساسان دسی»، کارگردان سینما:

مؤجزگویی و تجربه­گرایی از ویژگی­های اصلی فیلم کوتاه است

شیراز ظرفیت تبدیل شدن به قطب فیلمسازی کوتاه کشور را دارد

محسن دانش

پیرزن: دیر کردی!

پرستار (دختر): بودن یا نبودن، هر چند که نقش «اوفلیا» را بازی کنیم.

خانم مسن و پیری که بیمار است، در انتظار بازگشت «آرمان» پسرش از خارج از کشور است. دختر جوانی که دانشجوی تئاتر است، با دیالوگ بالا، قصد دارد به خانه این پیرزن وارد شود و پرستاری او را به عهده گیرد و...

این خلاصه­ای از داستان فیلم داستانی «نامه» به کارگردانی «ساسان دُسی» است که چندی قبل، تندیس و لوح تقدیر بهترین فیلم داستانی جشنواره «نماز و نیایش» بوشهر را برای فیلمسازش به ارمغان آورد. این جشنواره به عنوان اولین دوره جشنواره فیلم کوتاه دینی برگزار شد. همچنین این فیلم دیپلم افتخار و مقام سوم بهترین فیلم داستانی جشنواره فیلم «کَل» گراش را هم از آن خود کرد.

دسی فیلمسازی است که معتقد به مستقل بودن فیلم کوتاه از فیلم بلند است و سینمای کوتاه را محلی برای ورود به فیلم بلند نمی­داند.

او می­گوید: نویسنده ممکن است یک رمان بنویسد اما کوتاه­نویسی هم کند. فیلم کوتاه مثل داستان کوتاه هویت مستقلی دارد و این دو، از دو جنس متفاوتند که قابل قیاس با هم نیستند. متأسفانه فیلمسازان فیلم بلند، شأن خود را بالاتر از این می­دانند که فیلم کوتاه بسازند!

او به «ویم وندرس»، «برناردو برتولوچی» و «ژان لوک­گدار» به عنوان فیلمسازان بزرگی اشاره می­کند که ابتدا فیلم­های بلند و سپس فیلم­های کوتاه ساختند و می­افزاید: مؤجزگویی از مهم­ترین ویژگی­های فیلم کوتاه است و فیلمساز کوتاه باید بیشتر از زبان تصویر و بیان تصویری برای رساندن پیامش بهره ببرد. البته ذهنیت فیلمسازان کوتاه ما بیشتر با فیلم بلند شکل گرفته و بنابراین کمتر با رعایت این خصیصه در آثارشان مواجه هستیم.

او حذف فیلم کوتاه از جشنواره فیلم فجر را اقدامی مثبت می­داند و می­گوید: اگر مدعی هستیم که فیلم کوتاه هویت مستقل دارد، باید برای آن جشنواره مستقل هم تعریف کنیم. در جشنواره فیلم فجر، فیلم کوتاه در سایه فیلم بلند قرار می­گرفت و مخاطب و نقد و بررسی جدی برای آن وجود نداشت. در سال­های قبل هم، بسیاری از فیلمسازان کوتاه، از خالی بودن سینماهای نمایش دهنده آثار خود در جشنواره فیلم فجر گلایه داشتند؛ در حالی که در دنیا قضیه برعکس است و شبکه­های اختصاصی فیلم کوتاه و مستند وجود دارد.

این فیلمساز «ژانر» را زاییده نظام تولید فیلم در هالیوود عنوان می­کند و اعتقاد دارد که در سینمای کوتاه و بلند، ژانر معنا ندارد و این دو گونه سینمایی، ژانرپذیر نیستند.

او می­گوید: مهمترین ویژگی فیلم کوتاه، تجربه­گرایی است و چون کارگردان در این حیطه، نگران برگشت سرمایه نیست، دست به خلاقیت و نوگرایی می­زند. فیلم کوتاه مثل یک رباعی در شعر است و باید در پلان­های آخر، کوبش لازم را داشته باشد که معمولاً تدوین نقش اساسی را در اجرای این کار بر عهده دارد.

وی تولید یک فیلم را به سه مرحله: پیش­تولید، تولید و پساتولید تقسیم می­کند.

وی می­افزاید: متأسفانه در تولید فیلم کوتاه، به بخش پساتولید و تأثیر تدوین خوب توجهی نمی­شود و این ضعف باعث ناهماهنگی بین ضرباهنگ اثر می­شود.

از نظرگاه او گاه یک سوژه فیلم کوتاه می­تواند در قالب یک فیلم بلند تعریف شود و برعکس. بنابراین کل کار در قالب اصلی خودش به کار گرفته نمی­شود.

دُسی می­گوید: در فیلم کوتاه ایرانی، بیشتر از سوژه­های دم­دستی و سطح پایین استفاده می­کنند و به همین علت نگاه نوآورانه کمتر به چشم می­خورد و معمولاً آثار تولیدی فیلم کوتاه، بیشتر تحت تأثیر فیلم­های گزارشی تلویزیون قرار می­گیرد.

او می­افزاید: قرار نیست فیلم­های کوتاه، مخاطبان زیادی داشته باشند و اصلی­ترین جایگاه فیلم کوتاه، جشنواره­هاست که می­تواند محل مناسبی برای تعامل فکری فیلمسازان باشد.

کارگردان فیلم­های کوتاه «میعاد»، «نویسنده و روستا»، «پرواز تا بی­نهایت» و «کدامین نگاه» اعتقاد دارد که باید فضای بیشتر و بهتری در اختیار فیلمسازان کوتاه قرار گیرد تا با فراغ بال به ساخت آثار شایان و درخور بپردازند.

او می­گوید: شیراز ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن به قطب فیلمسازی کوتاه کشور را دارد و اگر فیلمسازان این عرصه، آستین همت خود را بالا بزنند و مثل جزیره­های دورافتاده از هم قرار نگیرند و دغدغه مسئولان فرهنگی در تولید آثار فاخر بیشتر شود؛ فارس به جایگاه واقعی خود در حوزه فیلم کوتاه دست می­یابد.

این سینماگر تقسیم­بندی سینمای کوتاه را بر اساس مکاتب سینمایی، عبث می­شمارد و می­گوید: دوره مکاتب سینمایی به سر آمده و ویژگی اصلی این مکاتب، این است که از یک نقطه شروع شده و در یک نقطه پایان می­پذیرند. برای نمونه سینمای نئورئالیسم ایتالیا پس از پایان جنگ جهانی اول توسط روسولینی، آنتونیونی و فلینی شکل می­گیرد و در دهه 50 به کار خود خاتمه می­دهد، یا سینمای اکسپرسیونیستی آلمان از اوایل قرن 19 میلادی شروع شده و اواخر همین قرن به پایان می­رسد و فیلمسازی مثل «تورناتوره» در آثار کوتاه و بلندش، تنها تحت تأثیر موج نئورئالیسم ایجاد شده در ایتالیاست.

او در خصوص فیلم کوتاه «نامه» که برایش افتخارآفرین بوده می­گوید: این فیلم به مسأله دروغ می­پردازد. دروغی که از سوی پرستار یک پیرزن گفته می­شود و رابطه صمیمی دو پرسوناژ این اثر یعنی پیرزن و پرستار دختر را به تیرگی و سردی می­کشاند.

وی می­افزاید: کل نماها در این اثر، داخلی و ثابت است، زیرا سوژه (پیرزن) روی صندلی چرخدار است و من سعی کردم نوعی حس دلمردگی را در تصاویر القاء کنم. فیلم «نامه» فیلمی از ظرافت­هاست و وسواس فیلمبردار آن در شارپ نبودن تصاویر بر اساس همین احساس درونی پیرزن است.

دسی ادامه می­دهد: پیرزن فیلم را از کانون جهاندیدگان آوردم و چون آلزایمر داشت و نمی­توانست دیالوگ­ها را حفظ کند، تصمیم گرفتم با گرفتن یک بازی زیرپوستی و قرار دادن آن در نقطه مقابل بازی اغراق­آمیز و تئاتری پرستار دختر و نیز حذف دیالوگ­های پیرزن، به نوعی تعادل دست یابم.

 

بهار خاکستری

«حمیدرضا اکبری شروه» در تالار حافظ:

ژانر رمان «بهار خاکستری» از جنس رنج و جبر آدمی است

محسن دانش

کتاب رمان «بهار خاکستری» در تالار حافظ نقد شد.

در این نشست ادبی، موضوع اثر از دیدگاه جامعه­شناسی از سوی «مژده زیارتی» استاد دانشگاه با ذکر مثال­هایی از متن داستان مورد بررسی قرار گرفت.

همچنین «سیروس نوذری» شاعر، با انتقاد نسبت به نقدهای ارائه شده، از هر دو نویسنده این اثر – زهره ابوقداره و پروین پورجوادی – پرسش­هایی کلیدی را مبنی بر چگونگی همکاری آنها در تألیف کتاب یاد شده پرسید.

«حمیدرضا اکبری شروه» نویسنده هم در تحلیل این کتاب گفت: رمان «بهار خاکستری» چیزی نیست جز به متن آمدن یک واقعیت؛ بهروزی که بهار می­شود. این کتاب رمانی اجتماعی به شمار می­رود با ژانری از جنس رنج و جبر آدمی.

اثر دارای تأویل است و خوانش آن، این جمله از «شلایر ماخر» منتقد آلمانی را به یاد می­آورد که: نخست درک گفتار نویسنده و سپس درک ذهنیت او به ما کمک می­کند، متن را درک کنیم.

وی افزود: جنبه­های روان­شناختی کار که از تأویل فنی سود جسته، از این جهت واجد ارزش است که در یک نظام زبانی ساده شکل می­گیرد به طور جد می­توان گفت: هر کلمه و سپس هر جمله، با توجه به زمینه­ای که موضوع داستان ایجاب می­کند، معنا و وضوح تصویری می­یابد.

نثر نوشتاری رمان ساده و روان است و این خود مزیتی برای خوانش مخاطب به شمار می­آید. در باب سوژه نیز از آن دست موضوعاتی، محسوب می­شود که در ادبیات داستانی ما به آن کمتر پرداخته شده است.

وی ادامه داد: سیر حوادث داستان بر اساس توالی خطی است و داستان خوب رو به جلو حرکت می­کند تا آنجا که ورود یکی از نویسندگان در نقش مصاحبه­گر، به جهت نبود کاراکتر داستانی و نیز ساده­نگاری اثر که دور از جریان سیال ذهن و سایر تکنیک­های داستان­نویسی در فرم است، خواننده را از متن اصلی داستان دور می­کند. این تداخل نابه­جا در کار نویسنده­ی دیگر داستان که طی یک روال منطقی، داستان را به جلو می­برد، موجب تخریب متن در بخش­های یاد شده می­شود.

نویسنده داستان «معاش» گفت: موضوع اثر نیز پرجاذبه انتخاب شده است. فضای داستان علاوه بر این که سرشار از گره­های داستانی است با تصویرسازی واقع­گرایانه، شرایطی را فراروی مخاطب قرار می­دهد که وی با تلفیقی از رویه­های ناتورالیستی و رئالیستی روبه­رو می­شود، البته این شیوه رایج نیست اما در این رمان خوش نشسته؛ این است که رویدادها برای خواننده قابل درک هستند و از باورپذیری خوبی برخوردارند.

سرباز کشیک و شب سرد کوهستانی از تصاویری است که به خوبی پرداخت شده؛ آن شب کشیک بودم هوا ابری و سرد بود و چراغ ماه کم­سو.(ص31 کتاب)

وی افزود: ساخت داستان نیز رابطه­ای دال و مدلول دارد. با نشانه­هایی که مفهومی محوری به کار داده است. شخصیت­ها نیز به فراخور محیط و آنچه که هستند سخن می­گویند؛ این است که در تعامل نویسنده و شخصیت­ها احساس می­شود این شخصیت­ها هستند که داستان را جلو می­برند.

شخصیت اصلی داستان (بهروز) تحت یک باور سانتی­مانتالیستی پرداخته نمی­شود و نویسنده در تلاش آن نیست که با فرجامی خوش داستان را به پایان برساند. شادی بهروز دوجنسیتی که پس از رنج­ها و تلاش­های فراوان اینک بهار شده در مواجهه با واقعیت­های خشن جامعه چندی نمی­پاید و واخوردگی او در صفحه­های پایانی خوب تصویر شده است.

وی ادامه داد: در این اثر خواننده بدیهی بودن واقعیت را می­پذیرد. رویکردی که بیش از گزارش کردن و وقایع تأثیر و تأثر دارد.

همچنین نوعی واسازی در متن وجود دارد که موقعیت و حتی تصورات شخصیت­های داستان را به هم می­ریزد و سپس حول یک محور مرکزی آنها را شکل و انسجام می­بخشد.

حمیدرضا اکبری شروه افزود: بنابراین داستان «بهار خاکستری» از این جهت که واقعیتی مهجور مانده از اجتماع را در قالب یک اثر ادبی بیان می­کند، قابل تحسین است.

عبدالعلی دست­غیب

عبدالعلی دست­غیب، منتقد ادبی و نویسنده معاصر:

دوران سرایش غزل، به پایان رسیده است

نخستین نشست نقد ادبی با عنوان «نقد ادبیات معاصر» با حضور عبدالعلی دست­غیب منتقد و نویسنده معاصر و جمعی از نویسندگان و شاعران مطرح امروز شیراز در بیمارستان ام.آر.آی برپا شد.

سیروس رومی معاون فرهنگی این مجتمع درمانی در ابتدا ضمن خوش­آمدگویی به حاضرین ابراز امیدواری کرد که این گونه نشست­ها هر چند ماه یک بار در حوزه نقد و تحلیل ادبیات، اندیشه و هنر انجام گیرد.

عبدالعلی دست­غیب منتقد و پژوهشگر شیرازی نیز در این نشست با طرح این سؤال که از ادبیات چه می­دانیم؟ یادآور شد: حافظ از لحاظ شعری همجنس سعدی است پس اگر احترامی برای حافظ قائلیم باید برای سعدی هم همان احترام را قائل باشیم.

وی ادامه داد: شاعری آلمانی مانند گوته چگونه به دنیا نگاه می­کرد؟ مسأله، نگاه کردن به دنیا و انسان می­باشد و پس از آن توجه به خلاقیت در آثار ادبی جهان باید مورد توجه قرار گیرد.

دست­غیب ادامه داد: بسیاری از چیزهایی که به عنوان ادبیات و هنر ارائه می­شود جدایی­ناپذیر می­باشند.

وی با اشاره به این که نگاه ما به بزرگانی چون حافظ و فردوسی نگاهی قدیمی است یادآور شد: ما هنوز در شناسایی فردوسی به دنبال این نکته­ها هستیم که آیا فردوسی اشعری بوده یا نه؟ یا صله­ای که محمود غزنوی برای او ارسال کرده از جنس زر بوده یا نقره!

دست­غیب در ادامه به بیان خاصیت فرهنگ نوین و سنتی در جامعه امروز اشاره کرد و گفت: برای ما نصب آخرین دستاوردهای علم نوین بسیار آسان به شمار می­رود اما باید توجه داشت که تولید علم چیز دیگری است. به طور مثال رانندگی کردن کار چندان مهمی نیست ساخت آن خودرو و فناوری قابل توجه است.

وی در بخش دیگری از سخنان خود ادامه داد: متأسفانه در جامعه ما واژه بلد نیستم از زبان کسی جاری نمی­شود به همین دلیل در جامعه ما که اقرار به دانستن می­شود به دانایی نخواهیم رسید چرا که سقرات می­گوید «اقرار به جهل آغاز دانایی است.»

وی ابراز امیدواری کرد، به نقطه­ای برسیم که بدانیم، نمی­دانیم ولی درصدد دانستن برآییم.

دست­غیب پرداختن به فلسفه ادبیات و هنر را موجب افزایش دانش انسان برشمرد و گفت: این علوم، انسان را در ساحت­های گوناگون جامعه قرار می­دهد.

وی در ادامه با بیان این مطلب که ادبیات معاصر ما با ظهور شاعران و نویسندگانی چون نیما، شاملو، فروغ فرخزاد، بزرگ علوی و تأثیرات آن از زمان مشروطه آغاز شده است یادآور شد: باید بگویم در حال حاضر ادبیات ما در حوزه شعر و نثر فاصله زیادی با معیارهای قدیمی دارند.

به باور این منتقد ادبی معاصر هم­اینک دوران سرایش غزل، قصیده و ارائه فرم ادبیات کلاسیک به پایان رسیده و حتی ظرفیت فرم نیمایی هم تمام شده است. به همین دلیل دیگر شاعرانی همانند شاملو، اخوان و فروغ در حوزه شعر نیمایی ظهور نخواهند کرد.

دست­غیب ادامه داد: شعر آوانگارد درحال حاضر دیگر شعر نیمایی نیست به طوری که از دهه 70 به بعد دیگر شعر شاملو آوانگارد نیست؛ هر چند جایگاه شعری او در جای خودش محفوظ می­باشد.

وی در ادامه با تأکید بر این نکته که عصیانگری و رندی از صفات شاعران به شمار می­رود یادآور شد: شعر خوب در شکست و ادبیات مناسب در دفاع از فردیت بشر به وجود می­آید. از این رو اگر کسی یا دستگاهی به وسیله تبلیغات یا پول بخواهد هنر و هنرمند به وجود آورد تنها پولی به هدر رفته، چرا که روس­ها نیز در این تجربه شکست خوردند. آنها نیز در دوره­ای از ادبیات خود نویسندگان مطرح خود را کنار گذاشتند و این موجب سقوط ادبیاتی باشکوه و باعظمت شد.

دست­غیب در بخش دیگری از سخنان خود با بیان این که ادبیات معاصر ما در اصطلاح جهانی از جایگاه ویژه­ای برخوردار نمی­باشد یادآور شد: در حال حاضر بهترین رمان­های ما با رمان­های درجه پنج اروپایی قابل مقایسه نیست؛ به طوری که در رمان­های کشور ما از فرم آنها همچون رئالیسم و رمانتیک و... استفاده می­شود و ترجمه­هایی که از برخی رمان­ها مانند سووشون انجام شده بیشتر بر اساس علاقه­مندی بوده است.

سیروس نوذری شاعر نوپرداز نیز در این نشست به آسیب­های جامعه تک­صدایی اشاره کرد و گفت: در طول تاریخ همواره جامعه ما تک­صدایی بوده و این امر در روح جامعه ایرانی تنیده شده است.

وی با اشاره به این که در جامعه ما تئاتر نیست و این خود به معنای نبودن گفتگو در جامعه به شمار می­رود یادآور شد: مهمترین هنر از زاویه اجتماعی، تئاتر است که در جامعه ما وجود ندارد.

وی در ادامه به ذکر مثالی اکتفا کرد و گفت: به عنوان مثال شاعران ما دوست دارند بالای تریبون شعر بخوانند و مورد تشویق قرار گیرند و مخاطبان تنها تشویق­کننده باشند. این هم نشان از تکرار قرن­ها تک­صدایی در جامعه می­دهد.

رضا پرهیزگار مترجم و منتقد ادبی نیز در ادامه این نشست به طرح جوانمرگی آثار افراد خلاق به تعبیر گلشیری اشاره کرد و گفت: من تنها این سؤال را مطرح می­کنم که آیا میزان عامل اجتماعی می­تواند وجود داشته باشد که به جای جوانمرگی از تعبیر جوان­کشی استفاده کنیم. به طور مثال بزرگ علوی پس از «چشم­هایش» نمی­توانست بیشتر خلاقیتش را نشان دهد!

مهدی زمانیان استاد دانشگاه شیراز نیز در این نشست با بیان این که اگر انسان رو به تکامل نباشد مرده­ای بیش نیست، اضافه کرد: با فعالیت­های اولیه دست­غیب در زمینه نقد ادبی موافق نیستم. شاید دلیل این باشد که در آن سال­ها نظریه­های نقد ادبی مطرح نبوده و ایشان خودکار و داوطلبانه به نقد ادبی پرداخته است.

وی در بخش دیگری از سخنان خود نیز در پاسخ به مدیرمسئول روزنامه «عصر مردم» پیرامون نقاط ضعف و قوت این روزنامه یادآور شد: با توجه به چالش­های موجود در امر روزنامه­نگاری، روزنامه «عصر مردم» با وجود برخی نقاط ضعف خوشبختانه هنوز وجهه فرهنگی خود را در جامعه حفظ کرده است.

محمد عسلی مدیرمسئول روزنامه «عصر مردم» نیز معلم­محوری در ساختار آموزش و پرورش را از نقاط منفی جامعه امروزی برشمرد و گفت: در حوزه نقد بیشتر زمان گذشته نقد می­شود و ما امروز در شرایط زمانی فعلی با احتساب زمان، اشعار و آثار را مورد نقد و بررسی قرار می­دهیم.

وی در ادامه به تلاش پانزده ساله روزنامه «عصر مردم» در حوزه فرهنگ و اندیشه اشاره کرد و گفت: در کار روزنامه­نگاری همواره با عشق و علاقه به حوزه­هایی نظیر فرهنگ و ادبیات به کار خود ادامه داده­ام و در این راستا خوشبختانه روزنامه صبغه فرهنگی را از آن خود کرده است.

وی در عین حال از نویسندگان و شاعران حاضر در این نشست خواست که نقاط قوت و ضعف این روزنامه را جهت پربار شدن و انتشار بهتر آن ارائه نمایند.

فیض شریفی شاعر و منتقد ادبی نیز در این نشست به برخی ویژگی­های نقد ادبی و فعالیت­های عبدالعلی دست­غیب اشاره کرد.

وی در ادامه از مدیرمسئول روزنامه «عصر مردم» خواست تا فضا را برای ارائه بیشتر فعالیت­های جوانان فعال در عرصه ادبیات و هنر فراهم کند.

منصور پایمرد شاعر شیرازی نیز در این نشست از پراکنده­گویی در این مراسم انتقاد کرد و گفت: به دلیل این که در جامعه ما نظریه­پرداز وجود ندارد نظریه­های ادبی خارجی وارد کشور می­شود و در پی آن نظریه­های ناپخته در جامعه شکل پیدا می­کند.

داریوش نویدگویی مدیر انتشارات نوید شیراز نیز بر نقدپذیری نویسندگان و شاعران و مشورت بیشتر در جهت چاپ آثار تأکید کرد.

محسن دانش روزنامه­نگار و شاعر نیز با بیان این که دچار گسست­هایی در شعر معاصر هستیم یادآور شد: متأسفانه برخی شاعران معاصر به شدت دچار تئوری­زدگی شده­اند به طوری که تفاوت بین نوین [مدرن] و پسانوگرا [پست­مدرن] را به خوبی نمی­دانند و بدون آگاهی از شناخت ابزار شعری، خود را شاعر آوانگارد و پسانوگرا می­نامند!

وی سرایش شعر را امری جوششی خواند و با انتقاد از کسانی که به شکل کوششی مبادرت به سرودن شعر می­کنند، گفت: از سوی دیگر امروزه با جوان­هایی سر و کار داریم که با داشتن چندین عنوان کشوری در حوزه شعر، حتی نمی­توانند یک غزل از حافظ یا سعدی را درست بخوانند و تنها به صرف برتر شدن در جشنواره­های متعدد، خود را شاعر می­دانند! و این آسیبی است که نیاز به درمان دارد.

احمد فریدمند نیز در این نشست تأکید کرد: بحث جوانمرگی در ادبیات در حوزه جهانی نیز پایه و اساسی ندارد.

دکتر خشنود مدیر بیمارستان ام.آر.آی شیراز نیز در این مراسم به آسیب­های آثار ارائه شده در جامعه امروز اشاره کرد و گفت: متأسفانه می­بینیم که به اصرار واژه عشق و عاشقی در تمام نوشته­ها مشاهده می­گردد اما معلوم نمی­شود که منظور نویسنده از این عشق؛ دوست داشتن، متافیزیک و یا... می­باشد.

وی افزود: ما در پایان کتاب­ها نوسان­های زیادی بین اندیشه نویسنده با اثر مشاهده می­کنیم.