من یار مهربانم اَما دلم گرفته

محسن دانش

«چند روز پیش ناشرم تماس گرفت و با صدایی خسته به من گفت: تیراژ کتاب جدیدتون  رو 3 هزار تا اعلام کردیم اما با کمال تأسف به دلیل گرانی بیش از حد و کمبود آن در بازار، فقط می­تونیم 1500 تا نسخه چاپ کنیم. البته توی کتاب هم به خاطر اینکه کلاستون پایین نیاد و مخاطباتونو از دست ندید، همون 3 هزار تا نوشتیم!»

این حرف­ها را یک خانم نویسنده شیرازی که نخواست نامش را فاش کنم، تلفنی به من گفت و خواهش کرد که این مشکل را از طریق رسانه­ای که در آن کار می­کنم، منعکس کنم.

او می­گفت: باور کنید که نمی­دانستم در پاسخ به ناشرم چه بگویم؟! بغض عجیبی گلویم را فشار می­داد، مردد بودم که کتابم را چاپ کنم یا نه؟ از یک سو به زحمات و مرارت­هایی که برایش کشیده بودم و شب­هایی را که تا صبح به نوشتن پرداختن بودم، فکر می­کردم و از سویی به نصف شدن پنهانی تیراژ کتابم. دلم خیلی می­سوخت، اما چاره­ای نداشتم، بالاخره تن به این کار دادم و حالا نمی­دانم  در آینده چه اتفاقی برای وضعیت نشر خواهد افتاد.

او ادامه داد: اولش فکر می­کردم، گرانی و کمبود کاغذ تنها گریبانگیر مطبوعات شده و از طریق اخباری که در روزنامه­ها و سایت­های خبری می­خواندم، متوجه این موضوع شده بودم، اما پس از این اتفاق و تماسی که با چند تن از نویسندگان و شاعران شهرمان داشتم، دریافتم که شبیه چنین پیشنهادی به برخی از این عزیزانم هم شده است، حتی به یکی از آنها به صراحت از طریق ناشر، اعلام شده بود که فعلاً با وجود داشتن قرارداد رسمی، از چاپ کتابش معذورند و تنها در صورت تغییر قرارداد از نظر مالی، امکان چاپ وجود دارد!

این نویسنده وضعیت ایجاد شده برای بازار نشر را بسیار آزار دهنده توصیف کرد و گفت: تا قبل از این وضعیت هم، اوضاع نشر رو به راه نبود و دغدغه نویسندگان بیشتر به پایین بودن تیراژ کتابهایشان برمی­گشت که در مقایسه با کشورهای همجوار از حد نسبی استاندارد هم پایین­تر بود و تمام تلاش آنها رفع این مشکل بود، حالا که وضع از این هم خرابتر شده و تازه باید تصمیم بگیریم که اصلاً کتابمان را چاپ کنیم یا نه؟!

او افزود: اوضاع نابسامان کاغذ، آسیب­های فراوانی به بازار نشر کشور وارد می­کند که از جمله آنها می­توان به پایین آمدن و کاهش کیفیت چاپ به دلیل استفاده از کاغذ نامرغوب و ارزان­تر، عدم توزیع مناسب آثار چاپ شده، کاهش مخاطبان، گرانی کتاب­های چاپ شده و بالطبع خارج شدن این محصول فرهنگی از سبد روزانه خانوارها و... اشاره کرد.

کاهش تیراژ کتاب­ها؛ عامل افزایش ناهنجار­های اجتماعی

«حسین خدایی» که عضو یکی از کتابخانه­های مهم و شاخص شیراز است، در پاسخ به پرسش مبنی بر اینکه در هفته یا ماه چند کتاب می­خرد، می­گوید: قبل از گرانی کاغذ، ماهی دو کتاب می­خریدم و مطالعه می­کردم، اما با گران شدن کتاب، الان دو سه ماهی است که فقط از کتابخانه استفاده می­کنم و خرید کتاب را فعلاً کنار گذاشته­ام. البته با رفتنم به کتابخانه هم زیاد کاری پیش نمی­رود، چون کتابخانه­ها بیشتر آثار قدیمی را در خود ذخیره دارند و کتاب­های جدید را تنها با خریدن از کتابفروشی­ها می­توان به دست آورد و مطالعه کرد، اما چاره­ای نداریم جز اینکه سرمان را گرم کنیم به همان کارهای قدیمی­تر تا ببینیم وضعیت موجود کی اصلاح می­شود؟

او می­افزاید: برای کتابخوان­های حرفه­ای، کتاب خواندن مثل غذا خوردن است و اگر روزی نتوانند مطالعه کنند، دچار نوعی افسردگی فرهنگی می­شوند، برای آنها، کتاب بخش جدایی­ناپذیر زندگی است و بدون کتاب، انگار دارند در دنیای مردگان سیر می­کنند.

«رؤیا احمدی­زاده» هم که سرگرم ورانداز کردن کتاب­های روی پیشخوان یکی از کتابفروشی­های شیراز است و انگار دارد دنبال کتاب خاصی می­گردد، می­گوید: من به دلیل نوع کارم، اغلب به کتابفروشی­های مهم شهر سر می­زنم و آثار جدید را بر حَسَب موضوع مورد نظرم، خریداری می­کنم، اما با کمال تأسف باید بگویم که مدتی است عناوین تازه انتشار یافته را خیلی کمتر از قبل در کتابفروشی­ها شاهد هستیم و بیشتر همان کارهای قدیمی را عرضه می­کنند.

او می­افزاید: به نظر من باید مسئولان فرهنگی کشور، هر چه سریع­تر فکری به حال این قضیه کنند و راهکارهای اساسی و کاربردی را برای رفع این مشکل بیندیشند. قضیه کتاب با قضایای دیگر مثل خوراک و پوشاک و... خیلی فرق می­کند. بالاخره می­توان کمتر خورد و یا در خرید پوشاک ساده­تر زیست، اما نمی­توان چراغ آگاهی و روشنایی را کم­سو کرد. با کاهش تیراژ کتاب­ها به دلیل بحران کنونی کاغذ، قشر کتابخوان کم می­شود و همین امر، دلیل خوبی می­شود برای افزایش ناهنجاری­های جامعه و رشد روزافزون جرایم اجتماعی.

این شهروند ادامه می­دهد: در تمام جوامع مترقی و پیشرفته، در بخش انتشارات سرمایه­گذاری­های کلان و هدف­دار صورت می­گیرد، چون به تجربه ثابت شده که تقویت این بخش، به رشد و بالندگی جامعه می­افزاید و برعکس توجه کمتر به آن، زمینه­ساز بروز انواع جرایم اخلاقی و ناهنجاری­های اجتماعی می­شود.

«ح.م» ناشری که سال­هاست در حوزه نشر کار می­کند، نیز با گلایه از وضع موجود، می­گوید: طی سال­ها تجربه در این حوزه همواره شاهد افت و خیزهای زیادی بوده­ام، اما تاکنون این قدر بر ما سخت نگذشته بود، کارمان به جایی رسیده که مثل قیمت طلا، روزانه قیمت  کاغذ را سؤال می­کنیم و تازه معلوم نیست که همین کاغذ گران و بی­کیفیت را باید از کجا تأمین کنیم؟! از آن بدتر هم اینکه مجبور هستیم در همه قراردادهای قبلی­مان با صاحبان آثار، تجدید نظر کنیم و با تغییر وضعیت مالی قرارداد، بسیاری از مشتریانمان را هم از دست می­دهیم.

او می­افزاید: البته اگر ما هم به جای نویسندگان و شاعران بودیم از چاپ کتابمان در شرایط جدید، اجتناب می­کردیم و منتظر شرایط بهتری می­شدیم. تازه با همان قیمت­ها و تیراژهای قبلی هم، برای توزیع و فروش آثار مشکل داشتیم، چه برسد به اینکه بخواهیم در شرایط کنونی، این کار را انجام  دهیم.

او ادامه می­دهد: به خدا خودمان هم خسته شدیم از بس زنگ زدیم برای کاغذ و تماس گرفتیم با صاحبان قلم برای عذرخواهی از دیرکرد چاپ کتابشان و... کاش می­شد این شرایط بحرانی از بین می­رفت و کارها دوباره به روال قبلی برمی­گشت.

تقلب کاری در درج تیراژها

«علیرضا حسین­پور» دانشجوی کارشناسی ارشد هم که بسیار گلایه­مند از وضعیت نابسامان کتاب است و به اذعان خودش ساعت­ها وقت گذاشته ولی هنوز نتوانسته کتاب­های مورد نظرش را حتی با قیمت بالاتر برای ادامه تحصیلش فراهم کند، می­گوید: قبلاً برای تهیه کتاب به سراغ کتابفروشی­های معتبر می­رفتیم و معمولاً هم گیرمان می­آمد، اما حالا سخت دچار مشکل شده­ایم و همان مراکز به ما جواب رد می­دهند و عنوان می­کنند که به دلیل مشکلات گرانی و نبود کاغذ، چاپ جدید نداریم و چاپ­های قدیم هم که انگار آب شدند، رفتند توی زمین.

این دانشجو با درخواست عاجزانه از متولیان امر برای رفع هر چه زودتر این مشکل می­افزاید: تکلیفمان معلوم نیست، از یک طرف استادانمان کوتاه نمی­آیند و ما را مجبور می­کنند که کتاب­های مورد نظرشان را حتماً گیر بیاوریم و مطالعه کنیم، از یک طرف هم دچار این بحران کاغذ شده­ایم. بالاخره سر و کار ما جماعت دانشجو با کاغذ و قلم است و اگر ابزارهای دستمان را نداشته باشیم، نمی­توانیم کاری را از پیش ببریم!

او ادامه می­دهد: تیراژها هم که به شدت کاهش پیدا کرده و اغلب واقعی نیستند. مثلاً همین چند وقت پیش که پس از کلی تلاش موفق شدم کتاب مورد نظرم را بیابم، از دیدن تیراژ 1000 تایی به شدت جا خوردم و برای اولین بار بود که با چنین تیراژ پایینی برخورد می­کردم و جالب­تر اینکه وقتی از کتابفروش علت را پرسیدم، با لبخند معناداری به من فهماند که تیراژ یاد شده واقعی نیست و بر طبق اطلاعات موثقی که دارد و جویا شده است، فقط 500 جلد از این کتاب چاپ و توزیع شده است!