فرهنگ لالاییخوانی
نگاهی به فرهنگ لالاییخوانی در جامعه امروز؛
لالا، لالا، گل گندم

محسن دانش
لالا، لالا، گل گندم/ تو میگریی، مو میخندم/ لالا، لالا، گل نارم/ تو خو رفتی، مو بیدارم/ لالا، لالا، گل زردم/ نبینم داغ فرزندم/ لالا، لالا، گل نرگس/ که بد بر تو نیا هر گس/ لالا، لالا، گل خیری/ چرا آروم نمیگیری/ لالا، لالا، به گل مانی/ به آب زیر پل مانی/ سحرگاهان که برخیزی/ به خرمنهای گل مانی
هر کدام از ما در طول زندگی دست کم یکبار با نوای سحرانگیز مادر یا مادربزرگمان به خواب شیرین کودکی فرو رفتهایم. خوابی که وقتی بزرگتر میشویم، حسرتش را میکشیم و دلمان پر میزند برای تکرار آن روزهای روشن و پاک.
لالاییها سند محتوم هویت فرهنگی این آب و خاک است. زمزمههای ماندگاری که به خوبی نشانگر وضعیت فرهنگی مردم کوچه و بازار در طی قرنهای گذشته است. واژههایی که در عین سادگی و بیپیرایگی، بار معنایی و انسانی والایی را در دل خود دارند و از این منظر میتوان آنها را شعر مجسم تاریخ نام نهاد، تا جایی که «صادق همایونی» پژوهشگر برجسته فرهنگ مردم در کتاب «زنان و سرودههایشان در گستره فرهنگ مردم ایران زمین» میگوید: شاید تاکنون توجه زیادی به حضور زنان و تأثیرشان در ماندگاری و بقای ترانه و استمرار آنها در مراسم گوناگون فردی و اجتماعی نشده است. آنها با تلاش شگرف خود، بندبند زندگی مردم این دیار را زندهدلانه و جسورانه به ترانه پیوند زدهاند و هیچ مظهری از مظاهر حیات را از شعر بیبهره نگذاشتهاند تا جایی که میتون آنان را شاعرترین زنان جهان دانست.
از نظرگاه او، لالاییها بسیار سادهاند، کلمات و اصطلاحاتی که در آنها به کار گرفته شده نیز چنانند و این سادگیها با چنان صمیمیت و نرمشی همراهند که هنگام خواندنشان، پنداری مادر با کودکش سخن میگوید و عمدتاً در اوزان هجاییاند، هر چند استثنائاتی دارند که گاه انطباق یافتنشان با اوزان عروضی تصادفی است، دلیل آن هم روشن است، زیرا صرف نظر از آنکه سرایندگانشان را با عروض کاری نبوده و نیست، بار سنگین اوزان عروضی را با خود ندارند.
به اعتقاد او، گاه ممکن است دو مصرف یا دو پاره یک بیت لالایی، از نظر هجا در یک یا دو هجا متفاوت باشند که در این صورت خوانندگان با کشدار یا کوتاه کردن یکی دو تا از کلمات در نقاطی معین، آن را تنظیم میکنند که اصلی کلی در اشعار هجایی است. از آن گذشته ریتم و آوای اوزان هجایی را به سهولت میتوان یاد گرفت و نیاز به آموزش چندانی ندارد، زیرا به طبیعت انسان از نظر بیان احساس بسیار نزدیک است.
همایونی میگوید: بعضی میکوشند که لالاییهای بسیار ساده و روان را هم در حیطه اوزانی چون تکرار دوباره مفاعیلن یا مفاعیلن مفاعیلن، مفاعیل به شمار آورند که البته در بسیاری از آنها که به گونه دوبیتی است، میتوان این انطباق را پذیرفت، اما در مورد لالاییهایی که فقط از دو جزء یا دو پاره و یا به زبانی دیگر دو مصرع تشکیل شدهاند و گاه بیت دومشان تکرار آهنگین لالایی است یا دنبالهرو دو مصرع نخستین، با همان تعداد هجا و نیز در اکثر قریب به اتفاق لالاییهایی که روایی یا قصهگونهاند؛ این انطباق مصداق نمییابد. در بعضی از لالاییها سادگی و شفافیت و صمیمیت آنان چنان وصفناپذیری جاری است که ریزش آب چشمهساران و بوسه ملایم آب با سنگریزههای رنگارنگ کف جوی را به ذهن متبادر میکنند.
وی میافزاید: لالاییهای هر دیار تحت تأثیر محیط جغرافیایی، آب و هوا، ویژگیهای اقلیمی و منطقهای و نحوه زندگی مردم آن دیارند؛ خصایصی که در همه ترانههای محلی به چشم میخورند. از ویژگیهای ترانههای محلی تأثیر نوع درختان، گرمی و سردی هوا، گلها، حیوانات، انواع شکار و حتی آداب و رسوم آن ناحیه در آنهاست. مثلاً ترانههای مردم مناطق گرمسیری با مناطق سردسیری متفاوتند و حتی نحوه بیان احساسات در آنها فرق دارد. یک ترانه گرمسیری سوزنده، پرالتهاب، عمیق و آتشین است. یک ترانه سردسیری آرام، ملایم و لطیف و یا ترانههای ساحلنشینان که با کویرنشینان فوقالعاده متفاوتند.
وی ادامه میدهد: ناله و شکوه و شکایت از روزگار و ستمهای زمانه و رنجهای ناگفتنی و سوزنده در لالاییها به حد وفور به چشم میخورند. به ویژه رنجی که جامعه چندهمسرگزینی دور از رعایت عدالت بر زنان تحمیل میکرده است. رنجهایی که مهربانیها را میبریده و پس از مدتی موجب بروز شکافهای عمیق در خانواده و دشمنیهای گاه سبعانه در میان فرزندانی که از مادران متعدد بودهاند، میشده که گاه وجود کنیزکان زرخرید و یا زنان به غنیمت گرفته شده در جنگها بر گسترش شعلههای این آتش در محیط خانه دامن میزده است و تاریخ، روایات وحشتانگیزی را از شقاوتها و دشمنیهای برادران و حتی خواهران ناتنی بر لب دارد.
از دیدگاه این پژوهشگر فرهنگ مردم، شعری میتواند بیانگر احساسات یک جامعه و یا یک ملت باشد که توسط توده واقعی و قشر گمنام مردم و بر مبنای بیان صادقانه حس و درک و بینش و تجربه و نیاز همانند جوشش چشمهساران، سروده شده باشد که جز تعداد انگشتشماری از آنان که در تواریخ آمده، بقیه سینه به سینه در طی گذر عمر نسلها، زمزمه شده، جریان یافته و شرایط گوناگونی را در اعصار متفاوت تجربه کرده و دگرگونیهایی در آن ایجاد شده و گاه بسیاری از آنها موضوعیت خود را از دست داده و انبوهی قابل توجه از آنان با گذر از بوتههای گدازان، عیاری شگفتآور یافته و قرنها، زمزمه و تکرار شدهاند، به گونهای که شعر ملی را رقم زدهاند. چرا که صدای درونی احساس و اندیشه یک ملت، یا یک جامعه را، در شعر یک شاعر، یا چند شاعر یا در اشعار شعرای یک دیار نمیتوان یافت؛ بلکه شعر ملی در بطن شکوفای ترانههای فولکلوری که ریشه در زندگی و حیات جامعه در طول قرنها با همه زیر و بالاهای پنهان و آشکار داشته و دارند، نهفته است.
فرصت لالایی خواندن نداریم!
«سحر علیزاده» مادری که در حال خرید بستنی برای کودکش است، لالایی خواندن برای بچهها را در این زمانه پرشتاب، کمی غیرمعمول میداند و میگوید: این روزها همه به فکر پر کردن شکم بچههایشان هستند و کسی فرصت لالایی خواندن ندارد!
او که در یک مؤسسه خصوصی در دو نوبت صبح و عصر کار میکند، معتقد است: لالایی خواندن مال زمانهای قدیم است که مادران از صبح تا شب در کنار فرزندانشان بودند و دغدغه نان شب نداشتند. با این اوضاع و احوال، اگر بتوانیم چند ساعتی را با بچههایمان باشیم، باید کلاهمان را بالا بیاندازیم!
«رؤیا حیدری» مادر جوانی که سرگرم خرید کتاب کودک است، با اشاره به اهمیت لالایی خواندن در پرورش شخصیت فکری بچهها میگوید: لالایی ابراز مهربانی مادر نسبت به فرزند است و در حالی که سرگرم سخنرانی در این خصوص است از او میپرسم: آخرین باری که برای فرزندت لالایی خواندی، کی بود؟ با حالتی متعجبانه و غافلگیر شده، پاسخ میدهد: نمیدانم! راستش من اصلاً لالایی بلد نیستم، اما لالایی خواندن را خیلی دوست دارم.
لالایی خواندن در خون زنان ایرانی است
«زینت احمدی»، مادربزرگ فرتوتی که قصد عبور از خط عابر پیاده را دارد و منتظر کمک است، با لبانی خشکیده و دستانی لرزان میگوید: لالایی خواندن در خون زنان ایرانی است. من هر وقت به دیدن نوههایم میروم و شب را در منزل پسرم سپری میکنم، برای آنها لالایی میخوانم تا خوابشان ببرد.
او با اظهار تأسف از فراموش شدن این سنت دیرینه در جامعه امروزی، میافزاید: همین لالاییهای به ظاهر ساده، فرهنگ پرباری را معرفی میکنند که نباید از آنها غافل شد.
او بازنشسته آموزش و پرورش است و به مادران جوان توصیه میکند از خواندن لالایی برای فرزندانشان شانه خالی نکنند.
«کبری زارع» پیرزنی زنبیل به دست هم که در حال خرید میوه است، اعتقاد دارد: مادران امروزی بیشتر به فکر خودشان هستند تا بچههایشان و برای همه کار وقت دارند جز لالایی خواندن.
او میگوید: دختر خودم دانشجوی سال آخر حسابداری است، اما تا به حال ندیدم برای پسرش لالایی بخواند!
«فاطمه علیپور» نیز که دست پسرش را در دست دارد، میگوید: من شاغل هستم، اما دستکم هفتهای یکی دو بار برای فرزندم لالایی میخوانم و فکر میکنم این کار باعث نزدیکی بیشتر من به پسرم میشود.
او میافزاید: لالایی خواندن از دیرباز در فرهنگ ایرانیها جای داشته و سنت نیکویی است که نباید از بین برود.
از نظر این مادر، لالایی خواندن در کنار قصه گفتن برای کودکان، بستر مناسبی را برای رشد فکری او فراهم میآورد و بسیاری از نویسندگان فردا، از گروه همین بچههایی هستند که با لالاییهای مهربانانه مادرانشان به خواب فرو میروند.
لالاییها میمانند
به هر حال لالاییها هستند و میمانند ولی آدمها میآیند و میروند و چه خوب است که در کنار آموزشهای رنگارنگ شهروندی و مهارتهای زندگی در فرهنگسراهای این شهر، برنامهای هم برای احیای دوباره این فرهنگ پویا و نیکوی لالاییخوانی داشته باشیم و در این مسیر از تجربه مادران دیروز که بسیاری از آنها در کنج عزلت خانههای سالمندان، نفسهایشان را شماره میکنند و پژوهشگران این حوزه، بهره ببریم و یادمان بیاید، نجواهای عاشقانه مادر یا مادربزرگی که میسرود:
لالا، لالا، گل سوسن/ سرت بذار، لبت بوسم/ لالا، لالا، سیادونه/ که بابات در بیابونه/ لالا، لالا، گل نعنا/ بابات رفته، شدم تنها/ لالا، لالا، گل یاسم/ نگین سبز الماسم/ لالا، لالا، گل نارم/ تو خو رفتی، مو بیدارم/ تو خو رفتی، مو...
محسن دانش-تولد 1346 در شیراز-مدیر مستر کلاس استاد خوان مارتین(84) و استاد پاکو پنیا(87)-تدریس گیتار فلامنکو .کلاسیک.پاپ از سال(76) تا کنون-شاعر- نویسنده-منتقد سینما- خبرنگار برتر جشنواره ی فیلم فجر شیراز(85) -تقدیر از جامعه ی اسلامی دانشجوبان علوم پزشکی شیراز در مراسم تجلیل از فعالان سینما و تاتر و اساتید علمی کشور (81)-کسب رتبه ی اول پوشش خبری از کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان فارس -تقدیر از دانشگاه شیراز برای هفته یژوهش و فناوری فارس(87)تقدیر از حوزه ی هنری فارس(86)-تقدیر از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس(80)-تقدیر از جشن واره ی شعر و موسیقی جهاد دانشگاهی و...