کاووس حسن­لی، استاد دانشگاه:

شناسایی زبان­ها و فرهنگ­های اقوام گوناگون، از بایسته­ترین اقدامات فرهنگی است

محسن دانش

«درباره تاریخ ایل قشقایی، ساختار اجتماعی و زبان و فرهنگ و ادب این ایل خوشبختانه آثار متعددی پدید آمده است. نخستین پژوهش مستقل که در قالب کتاب، اما به صورت پلی­کپی منتشر شده، اثر حبیب­الله پیمان است که با نام «توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی» در سال 1347 از سوی انستیتو بهداشت دانشگاه تهران در شمارگانی اندک منتشر شده است. پس از این اثر، پی­یر اُبر لینگ کتاب «کوچ­نشینان قشقایی» را در سال 1974 میلادی به زبان انگلیسی منتشر کرد. او نیز در این کتاب اطلاعات سودمندی را در پیوند با ایل قشقایی گردآوری و ارائه کرده است. پس از این دو اثر، نیز مقاله­ها و کتاب­های گوناگونی درباره ایل قشقایی منتشر شده است. یکی از مقاله­های ارزشمندی که در پژوهش­های پس از خود تأثیر بسیار نهاده، مقاله سیروس پرهام است با نام «ایل قشقایی کی و از کجا به فارس آمده است؟». این مقاله در کتاب مجموعه مقالات «ایلات و عشایر» به چاپ رسیده است. پرهام در این مقاله نوشته است: تاریخچه ایل قشقایی بسیار مبهم است و دانستنی­های ما درباره گذشته این ایل، بزرگ ناچیز و ناقص است و پراکنده و جسته و گریخته. به درستی معلوم نیست که ترکان قشقایی در چه زمان و از کدام سرزمین و بر اثر چه عوامل و از پی چه حوادثی به ایران و سپس به فارس کوچ کرده­اند.»

این جملات برگرفته از کتاب «یادهایی رها در باد» به قلم کاووس حسن­لی، استاد دانشگاه و خسرو رشیدی است که توسط انتشارات تخت­جمشید در 256 صفحه با بررسی ساختار زبان و شیوه سخن ترکان صفاشهر و مقایسه آن با ترکی قشقایی و آذربایجانی منتشر شده است.

استاد حسن­لی در خصوص جایگاه زبانشناسی می­گوید: زبان یکی از آشکارترین و مؤثرترین عناصر فرهنگی هر ملت است. زبان­ها و فرهنگ­های گوناگون بشری، هر یک به سهم خویش، دستاوردهایی برای بشر امروزی به ارمغان آورده­اند. شناسایی شایسته ملت­ها جز با شناخت راست و درستِ زبان و فرهنگ آنها میسر نیست.

وی می­افزاید: تنوع فرهنگی و زبانی یک ملت، در صورت حفظ یکپارچگی ملی، همواره موجب پویایی، نشاط و سرزندگی آن ملت است. جامعه ایران یک جامعه چندزبانی و چندقومیتی است. حفظ و تقویت میراث­های زبانی، فرهنگی و هنری اقوام گوناگون ایرانی هنگامی شایسته است که همچون گنجینه­هایی گرانمایه و سرمایه­هایی ارزشمند در مسیر گسترش، تقویت و تنوع­بخشی به فرهنگ ملی کشور عزیز ایران به کار آید. ایرانِ سرافراز، امروز بیش از همیشه، سزاوار همدلی و همراهی است و هرگونه فعالیت و پویش قومی و زبانی جز در سایه اقتدار ملی ایران یکپارچه شایسته نیست.

وی ادامه می­دهد: بررسی و شناسایی زبان­ها و گویش­ها و فرهنگ­های اقوام گوناگون ایرانی از بایسته­ترین اقدامات فرهنگی است. به ویژه آن که بسیاری از این سرمایه­های گرانبها و درخشان در هجوم زبان­ها و فرهنگ­های غالب و مسلط، رنگ می­بازند، کم­فروغ می­شوند و از میان می­روند. در آینه فرهنگ­ها و زبان­های حاشیه­ای و با بررسی چند و چون آنها، می­توان بسیاری از راز و رمزهای ناشناخته بشری را بازیافت و پرده از روی بسیاری از آنها بازگرفت.

وی می­گوید: بارها شنیده­ایم که اگر کسی یک زبان بداند، یک نفر است و اگر چند زبان بداند، دیگر یک نفر نیست؛ او همزمان چند نفر است. دانستن زبان­های دیگر – هر زبانی – ظرفیت دریافت، اندیشه و شناخت آدمی را به همان میزان گسترش می­دهد. یکی از دستاوردهایی که دانستن زبان­های دیگر دارد، این است که آدمی می­تواند آثار پدید آمده – شفاهی و کتبی – در آن زبان را بدون واسطه بشنود، بخواند و دریابد و این توانایی از دارایی­های شایسته آن زبان­دان به شمار می­آید. پس چگونه است که متأسفانه برخی از هم­زبانان ترک، ترکی­دانی خود را مخفی می­کنند و به جای سرافرازی به این توانایی افتخارانگیز، آن را فرو می­پوشند!

وی می­افزاید: اگر این اخلاق ناپسند را یکی از آثار دیرین سیاست­های استعماری و استبدادی در کشومان بدانیم، شاید گزاف نپنداشته باشیم. البته این یک اصل کلی است که در کشورهای دیگر نیز تجربه شده است.

«اسکوتناب کانگاش» زبان­شناس سوئدی، در کتاب «از شرم­زدگی تا مبارزه­جویی» نوشته است: در کشورهایی که زبان غالب و حاکم، زبان­های دیگر مادری را به حاشیه رانده و ممنوع کرده است، تکلم به زبان مادری – در زبان­های غیررسمی – با احساس شرم همراه بوده است.