ذوالفنون،اعجوبه ای عاشق از دیار فارس
محسن دانش «موسیقی امروز جهان و منجمله ایران را از نظر جامعهشناسی به دو بخش میتوان تقسیم کرد: یکی موسیقی گیشه و دیگری موسیقی اندیشه که البته هر کدام جایگاه خود را دارند ولی تجربه تاریخی و جامعهشناسی نشان میدهد که نگهبان اصلی موسیقی در فرهنگ جهان، همان موسیقی اندیشه است و موسیقی گیشه که پدیدهای است نوظهور، در حقیقت طفیل موسیقی اندیشه به حساب میآید. موسیقی گیشه ریشه در تجارت و بازاریابی دارد و هدف آن در درجه اول ایجاد درآمد است. نقش شنونده و حق او در این موسیقی فقط در حد خریدار یک بلیت است و نه بیشتر. طبیعی است که تبلیغات و ایجاد سر و صدا نیز یکی از ابزارهای سوداگری است، از همان دست تبلیغاتی که برای فروش شکلات و پودر لباسشویی و لوازم بهداشتی به کار گرفته میشود. البته عوامل گوناگون و رفتارهای رنگارنگ دیگری هم ممکن است در فضای این موسیقی پیش بیاید که چون همه زیر پوشش اهداف اولیه قرار میگیرد، نیازی به توضیح آن نیست. این نوع موسیقی نه تنها اندیشۀ سازنده و مثبت در ذهن شنونده ایجاد نمیکند، بلکه در برخی موارد موجب خستگی و ملال نیز میگردد. در این فضا میتوان گفت که شنونده در نقش برده و فرمانبردار فضای موسیقی قرار میگیرد.» این حرفها را زندهیاد «جلال ذوالفنون» استاد مسلم سهتار ایران میزد و معتقد بود که موسیقی اندیشه ریشه در فرهنگ دارد، یعنی حامل پیام تاریخی است که در تعالی ذهن نقشی مؤثر دارد. شنونده در فضای این نوع موسیقی، انسانی است صاحب نظر و اندیشمند که حق انتخاب و انتقاد دارد و حتی در بعضی مواقع میتواند راهنما و الهامبخش اجراکننده نیز قرار گیرند. رابطه اجراکننده و شنونده در این فضا رابطهای است دوجانبه بر اساس تبادل احساس و اندیشه و نه رابطه فروشنده و خریدار. او میگفت: «موضوعی که هر ایرانی باید در نظر داشته باشد، این است که بزرگترین و باارزشترین سرمایه ایران و ایرانی، سرمایه فرهنگی است که حفظ و اشاعه آن در گستره جهانی به عنوان هویت ملی و هویت ایرانی، نه تنها وظیفه، بلکه میتواند موجب افتخار و سربلندی هر ایرانی باشد. امروز از نظر تاریخی در وضعیتی هستیم که موسیقی گیشه بر موسیقی اندیشه چیره شده و این وضعیت برای موسیقی ایران هشداری است نگرانکننده. بنابراین برای حفظ و اشاعه این موسیقی، تدبیر و تلاش تازهای لازم است.» این روزها که این بزرگمرد موسیقی ایرانی در بین ما نیست، بسیار میخوانیم و میشنویم که از او به نیکی یاد میکنند و خاطرهاش را گرامی میدارند، اما کمتر شاهد آن هستیم که به اندیشههای موسیقایی آن زندهیاد اشاره کنند و مطابق یک سنت معمول ایرانیگری، تا یک نفر از هنرمندان این خاک پاک به دیار ابدی میشتابد، او را فردی فرهیخته و دلسوز و باسواد و... میخوانند و یادشان میرود که در زمان حیاتش، سالی یکبار هم او را به یاد و به چشم نمیآوردند! به هر حال چارهای نیست. شاید روزی این سنت مردهپرستی از میان ما پر بکشد و به یادمان باشد که «پهلوان زنده را عشق است». زندهیاد ذوالفنون از بنیانگذاران مکتب موسیقی ذوالفنون به عنوان یک تفکر فرهنگساز بود که اعتقاد داشت: «کسی که میخواهد در کار بداههپردازی گروهی عضوی مؤثر و مفید باشد باید خود را به دانش و مهارتهای گوناگون مجهز کند که از جمله میتوان اشاره کرد به آشنایی کامل با تاریخ تمدن، آشنایی کامل با تاریخ هنر، اطلاعات روانشناسی، اطلاعات جامعهشناسی، استعداد خلاقیت، آشنایی با منابع موسیقی ایران و جهان و آشنایی با ادبیات ایران و جهان و به ویژه ادبیات شعری.» ذوالفنون میگفت: «موسیقی را در رابطه با جامعه به دو بخش میتوان تقسیم کرد: یکی موسیقی تفننی و تفریحی و دیگری موسیقی فرهنگی. متأسفانه عدهای این دو را با هم مخلوط میکنند و با بخش فرهنگی هم میخواهند برخورد تفننی داشته باشند و این ایجاد مشکل میکند و آشفتگی به بار میآورد.» این پژوهشگر موسیقی معتقد بود که: ماهیت آگاهی ذهن انسان ماهیتی است از جنس امواج که آن را امواج آگاهی نامیدهاند و امروز ما میتوانیم به کمک دستگاههای ابداعی مثل آنفالوگراف و امثال آن، این امواج را به روشنی مورد بررسی و اندازهگیری قرار دهیم. امواج الکترومغناطیس که در عالم فیزیک منشأ حرکت مکانیکی است قرینهی آن در عالم متافیزیک وجود دارد که منشأ حرکت درونی یا جوهری است.» این نوازنده چیرهدست میگفت: «امواجی که از ستارگان و فضای کیهان به زمین میرسد در ساختار فیزیولوژیکی و ذهنیت انسان تأثیر میگذارد. پاسکال روزگاری گفته بود که انسان در عرصه هستی موجودی تنها و غریب است که اگر از حیطه عملکرد خورشید بیرون رود، هیچ نیرویی وجود ندارد که او را با هستی مرتبط کند. اما امروزه از نظر علمی ثابت شده که فضای هستی پر از امواج گوناگون است و تمام ذرات عالم از جمله انسان را از طریق این امواج با هستی پیوند میدهد که مهمترین آن امواج الکترومغناطیس است و این در حقیقت تعبیر دیگری از امواج و انوار الهی است که در کتب دینی هم به آن اشاره شده است. ما در واقع در عالمی زندگی میکنیم که اگر موسیقی روی طول موج یا فرکانس معینی نباشد، نمیتوانیم با عوالم دیگر ارتباط مستقیم داشته باشیم. به همین دلیل است که عوالم دیگر روی طول موجهای دیگری بنا شدهاند. به عبارت دیگر مهمترین عامل شکلدهنده عالم، همین امواج است که بزرگان هم مطلقاً با آن در ارتباط بوده و هستند. پس کسانی که پا به عرصه موسیقی میگذارند، لازم است دنیایی را که در آن زندگی میکنند تا آنجایی که علم اجازه میدهد، بشناسند و با آگاهی کیهانی و امواج هستی که انعکاسی از امواج الهی است، آشنا بشوند وگرنه موسیقی آنها هنری نخواهد شد و در حد یک صنعت باقی میماند. البته وقتی از امواج کیهانی صحبت میکنیم، در حقیقت منظور کلّ موسیقی هستی است که موسیقی زمینی ما جزیی از آن است و این امواج را به نور هستی و نور الهی هم میتوان مشبه کرد، چون نه تنها عرفا بلکه محققان فیزیک کوانتوم هم نظر بر این دارند که نور فیزیکی که در دسترس ماست، انعکاسی از یک نور قدیم و پنهان است که این نور فیزیکی عاریتی از آن است و نور قدیم و پنهان را اشخاص خاص میبینند و درک میکنند. متأسفانه اغلب مردم هم از نور ازلی غافل میمانند. همانطور که در موسیقی هم بیشتر مردم به امواج ظاهری قانع و از امواج ازلی غافل ماندهاند. این موضوع تنها مربوط به موسیقی نیست، بلکه در تمام دانش انسانی مطرح است. اینکه افرادی پیدا میشوند که از آگاهی خود سوء استفاده میکنند و مثلاً انرژیهای خداداد را در راه تخریب و نابودی انسانها به کار میگیرند، ناشی از همین غفلت است.» زندهیاد ذوالفنون، از منتقدان نظریه جداییناپذیری شعر و موسیقی در حیطه موسیقی ایرانی بود و اذعان میداشت که: «کسانی که با موسیقی ایرانی مأنوس هستند خوب میدانند که یکی از بخشهای مهم موسیقی، بخش تکنوازی است چرا که در این بخش امکانات بداههپردازی فراوان است و بداههپردازی هم یکی از ارکان قابل توجه موسیقی ماست. گرچه آن هم شرایط خودش را دارد. این بخش از موسیقی با اهمیتی که دارد و نقش مؤثری که در بیان موسیقی ایرانی دارد با شعر و کلام پیوندی ندارد، اگر هم گاهی ریتم شعری در آن مشاهده میشود، به خاطر شعر نیست، بلکه به خاطر ریتم است که عاملی است مشترک بین شعر و موسیقی. در ردیف موسیقی ایرانی نمونههای فراوانی داریم که از زیبایی برخوردارند ولی پیوندی با شعر و کلام ندارند مثل: شهرآشوب، ضرب اصول، دلگشا، لزگی و... مواردی را هم در فضای جدید موسیقی میبینیم که از زیبایی و لطافت لازم برخوردار بوده و حتی برای مردم خاطرهانگیز شدهاند، اما پیوندی با شعر و کلام ندارند مثل قطعه نینوا کار حسین علیزاده و یا قطعاتی که در آلبوم گل صد برگ و یا آتش در نیستان ارائه شده و چیزهایی مشابه در این زمینه.» او میگفت: یکی دیگر از باورهای متداول و نادرست این است که شعر اگر با موسیقی همراه شود، زیبایی بیشتری پیدا خواهد کرد، در حالی که همیشه اینطور نیست و این نظر را به عنوان قانون کلی نمیتوان پذیرفت و ما در موسیقی ایرانی موارد فراوانی را شاهد هستیم که ترکیب و تلفیق شعر با موسیقی نه تنها موجب زیبایی آن نشده، بلکه سبب آشفتگی شعر و موسیقی نیز شده است. این باور نادرست را اگر بخواهیم اصلاح کنیم، بهتر است که به این شکل بیان شود: ترکیب شعر و موسیقی در بعضی موارد میتواند موجب زیبایی بیشتر شود ولی نه همیشه. نکته دیگر اینکه، بیان شعر در موسیقی لزوماً و منحصراً به معنای گرفتار شدن شعر در پیچ و خم آواز نیست و این ترکیب را به شکلهای دیگر نیز میتوان ارائه داد، مثل دکلمه در کنار موسیقی. به نظر زندهیاد ذوالفنون ذهن آدمی ماهیتی است متبلور، جوشان و خروشان. پس آنچه را که هنر مینامیم یعنی پدیدهای که بتواند با این جوش و خروش هماهنگ شود مثل شعر مولانا و موسیقی بتهوون. او معتقد بود: «در فرهنگ موسیقی این تبلور از سه طریق متجلی میشود: 1- تجلی عامیانه که نتیجه آن موسیقی فولک و نغمههای عامیانه است و در حقیقت حاصل زیر و بم، سایه روشن و پستی بلندیهای تاریخ تمدن است. 2- تبلور تکنیکی که به وسیله پولیفونی و چند صدایی کردن و ارکستراسیون پدید میآید و نمونه آن را در موسیقی قرن هجده و نوزده اروپا میبینیم مانند باخ، هایدن، موتزارت، بتهوون، چایکوفسکی و پیروان مکتب آنها. 3- تبلور از طریق بداههپردازی که نمونه آن را در موسیقی هند و موسیقی بلوز (موسیقی سیاهان آمریکا) و بخشی از موسیقی ایران شاهد هستیم. البته منظور از بخشی از موسیقی ایران، بخش تکنوازی آن است. به هر حال یاد و خاطره این هنرمند والامقام که اکنون در میان ما نیست، اما از گوشه و کنار صدای دلانگیز سهتارش به گوش میرسد، تا همیشه مانا باد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 19:16 توسط محسن دانش
|
محسن دانش-تولد 1346 در شیراز-مدیر مستر کلاس استاد خوان مارتین(84) و استاد پاکو پنیا(87)-تدریس گیتار فلامنکو .کلاسیک.پاپ از سال(76) تا کنون-شاعر- نویسنده-منتقد سینما- خبرنگار برتر جشنواره ی فیلم فجر شیراز(85) -تقدیر از جامعه ی اسلامی دانشجوبان علوم پزشکی شیراز در مراسم تجلیل از فعالان سینما و تاتر و اساتید علمی کشور (81)-کسب رتبه ی اول پوشش خبری از کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان فارس -تقدیر از دانشگاه شیراز برای هفته یژوهش و فناوری فارس(87)تقدیر از حوزه ی هنری فارس(86)-تقدیر از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس(80)-تقدیر از جشن واره ی شعر و موسیقی جهاد دانشگاهی و...